محبوب در هر آینه خواه در تجلّیات وجودی و خواه در تجلّیات شهودی هر لحظه روی دیگر نماید یعنی به اسمی دیگر و صفتی دیگر ظاهر شود. هر دم به صورت دیگر بر آید زیرا كه صورت به حكم آینه هر دم دیگر میشود و آینه هر نفس به حسب احوال دیگر میگردد یعنی احوال استعدادات دیگرگون میگردد زیرا كه تجلّی به هر صورتی متجلّی له را استعدادی دیگر میبخشد و هر استعدادی تقاضای صورت دیگر مغایر صورت پیشتر میكند پس لایزال استعدادات در فزایش است و صورت به حسب آن در نمایش.
نظم
بیت ثانی مناسب مقام نیست زیرا كه كلام در آن است كه در مرآتی واحد در هر آنی به صورت متجلّی است و بیت ثانی افادۀ آن میكند كه در هر دو مرآت به دو صورت متجلّی است و أین أحدهما عن الآخر مگر گویند كه مراد آن است كه در هر آینه در آنی به كسوت حوّا بر میآید و در آنی دیگر به صورت آدم یعنی به صور مختلف. از این جاست كه در تجلّی تكرار نیست هرگز در یك آینه به یك صورت دو بار روی ننماید و در دو آینه به یك صورت پیدا نیاید. ابوطالب مكّی فرماید كه "لا یتجلّی أی الحقّ سبحانه فی صورةٍ واحدةٍ لشخصٍ واحدٍ مرَتین و لا یتجلّی فی صورةٍ واحدةٍ لاثَنین" و ألا یلزم التّكرار فِی التّجلّی و هو عبثّ و یتعالی الواحد الحقّ عن العبث. اگر كسی گوید از عدم تكرار تجلّی لازم میآید كه معدوم بعینه معاد نگردد و آن مستلزم دو فساد است یكی بطلان جزا دادن مكلّفین در دنیا و آخرت زیرا كه تكلیف در وقت جزا غیر آن است كه در وقت عمل بود دویم حشر اجساد و جزای اعمال. و حشر اجساد ثابت شده است شرعاً و كشفاً.
جواب گوییم كه مبنای ثبوت امرین مذكورین بر اتحاد در ذات و حقیقت است و آن منافی اختلاف در صور و احوال و نشئآت نیست.
نظم
یعنی استعداد دیدار دیگر در فیض اقدس لاجرم هر ذره را بنمود باز یعنی در فیض مقدّس از جمال خویش رخساری دگر كه مناسب استعداد اوست. میتواند بود كه بیت اوّل را اشارت دارند به عدم تكرار تجّلی در مظاهر مختلفه در مرتبۀ علم كه اعیان ثابتهاند و بیت ثانی به عدم تكرار در مظاهر مختلفه در عین كه اعیان خارجیهاند و معنی بیتین آن باشد كه چون جمالش كه ظاهر وجود است صد هزاران روی داشت از نسب و اعتبارات شئون و صفات وی را در عین ثابتۀ هر ذره از ذرات موجودات در تجلّی علمی عینی نمود و دیدار دیگر بود لاجرم هر ذرّه را بنمود باز یعنی بار دیگر در تجلّی وجودی عینی رخساری دیگر مناسب آنجه استعداد آن یافته بود در تجلّی علمی غیبی. چون یك است اصل عدد استفهام است و جواب سؤال آن آن است كه میگوید از بهر آن تا بود هر دم گرفتاری دگر۱ و حاصل سؤال آن است كه واحد كه صفت اطلاق دارد و از خواصّ و احكام خصوصیات اعداد مقدس چرا اصل و منشأ اعداد شد و به تكرار تجلّیات به صور اعداد بر آمد؟ و حاصل جواب آن است كه سرّ و حكمت در این آن است كه تا هر دم گرفتاری دیگر یعنی عددی مقید به مرتبۀ خاص پیدا شود و مظهر صفتی از صفات واحد مطلق گردد لاجرم به جهت تفاوت استعداداتی كه عاشقان را كه طالبان و مریدانند و عارفان را كه به سرّ توحید شناسا شده امّا به نهایت كار نرسیدهاند و محققان را كه به نهایت كار رسیدهاند واقع استهر عاشقی از او نشانی دیگر دهد و هر عارفی از او عبارتی دیگر گوید و هر محقّقی اشارتی دیگر فرماید و سخن همه این است كه نظم۲ عبارتُنا شتّی و حُسنك واحدٌ و كلٌّ أی كلّ واحدٍ منّا إلی ذاك الجمال یشیر یعنی عبارت ما در بیان جمال با كمال تو پراكنده است امّا جمال تو در آن پراكندگی جمع است و در آن كثرت صاحب وحدت و هدف سهام اشارات ما از آن عبارات حسن یگانه و جمال جاودانه توست و چون در این بیت عربی به تفاوت عبارات ارباب اشارات تصریح كرد بدین دو بیت فارسی كمیت آن تفاوت را بیان میكند و میگوید
در روی تو روی خویش بینند یعنی متجلّی در صورت متجلی له مشهود ایشان گردد و نهایت تجلّیات ذاتي این میباشد كه چنان كه ارباب آن گفتهاند و شكّ نیست كه حقایق اصحاب تجلّیات متفاوت است. پس تجلّیات را نیز متفاوت باید بود و نشانی كه از آن باز دهند مختلف و میشاید كه این را از تجلّی ذاتی عامتر دارند بلكه دعوی كنند كه تعمیم ظاهرتر است. زینجاست تفاوت نشانها شیخ عطّار فرماید.
بیت
و امیر حسینی گوید. بیت
و فی فصوص الحكم التجلّی مِن الذّات لا یكون إلّا بِصورةِ استعدادِ المتجلّی له . دانی كه بر این شهود یعنی شهود این معنی كه محبوب در هر آینه هر لحظه روی دیگر نماید كه را اطلاع دهند؟ لِمن كانَ له قلبٌ، یعنی آن را كه صاحب دل شده باشد بتقلیب دلِ خود در احوال مثل قبض و بسط و خوف و رجا و انس و هیبت و غیرها كه به حسب هر یك از اینها دل را استعدادی مر تجلّی حقّ را به صورتی خاص حاصل آید. تقلیب او یعنی تقلّب حقّ در صور یعنی در صور تجلّیات مطالعه داند كرد و از آن مطالعه فهم تواند كرد كه مصطفی ص چرا فرمود كه " مَن عَرَفَ نَفسَه أی قلّبه بتقلّبه فِی الأحوال و إفادة كلّ حال له استعداداً خاصّاً لِصورة خاصةٍ مِن صُور التجلّیات فَقَد عَرَفَ رَبَّه" بتلك الصّورة.
و جنید بهر چه گفت "لَون الماءِ لَون إنائِه" یعنی آب را فِی حدِّ ذاتِه هیچ گونه رنگی نیست. رنگی كه در وی نموده میشود رنگ آن ظرفی است كه آب در وی است. اگر آن ظرف سبز است سبز مینماید و اگر سرخ سرخ و اگر زرد زرد. همچنین تجلّی حقّ سبحانه مطلق و وحدانی است و در وی هیچ نوع خصوصیتی و تقییدی نیست مگر به حسب استعدادات قوابل و مظاهر.
میگوید یعنی جنید صورت یعنی هر صورت به حكم اختلاف آینه در استعداد قبول صور هر دم به صورت دیگر مغایر صورت پیشتر متبّدل میشود چنانكه دل به حسب تنوّع احوال هر لحظه استعداد وی مر صور تجلّیات را مختلف میگردد و هر صورت از صور تجلّیات به صورت دیگر مغایر صورت پیشتر متبدّل میگردد. تا اینجا سخن در تبدّل صور تجلّیات بود به حسب تنوّع احوال دل پس میخواهد كه تنبیه كند بر این كه تقلّب دل در احوال به حسب تقلّب حقّ است سبحانه در شئون افعال. لاجرم میفرمایددر خبر است كه مصطفی ص فرمود كه"مثلُ القَلب كَرِیشةِ فِی فَلاةٍ تُقَلَّبُها الرّیاحُ ظَهراً لِبَطنِ " یعنی مثل دل آدمیزاد چون پری است كه باد آن را در بیابان به دست تصرف خود گرفته از رو به پشت و از پشت به رو میگرداند اصل این ریاح كه گردانندۀ دل است آن ریح تواند بود كه مصطفی ص از آن به نَفَسُ الرَّحمن. تعبیر كرد آن جا كه فرمود"لا تَسِبُّوا الریحَ فَإنَّها مِن نَفَسِ الرَّحمنَ" زیرا كه تجلّیات حقّ سبحانه به جمیع شئون از مقتضیات رحمت رحمانیه است كه به نَفَس الرَّحمن از آن تعبیر رفته.
اگر خواهی كه از نفحات این نفس یعنی نَفَس الرَّحمن یا این نفس كه بر لب ما گذرانیدهاند كه اصل این ریاح آن ریح تواند بود بویی به مشام تو رسد در كارستانكُلّ یومٍ هُو فِی شَأنٍ نظاره شو و به نظر كشف و یقین ببین كه تجدّد همه افعال و احوال كه در مرتبۀ امكان مینماید مترتب بر تقلّب حقّ است سبحانه در شئون. تا عیان بینی كه تنوع تو در احوال از تنوع اوست در شئون و افعال پس معلوم كنی كه " لَونُ الماءِ لَونُ انائِهِ" اینجا یعنی در این محل كه بدانی تنوع تو در احوال از تنوع اوست در شئون و افعال همان رنگ یعنی همان معنی دارد كه لَونُ المُحِبِّ لَونُ مَحبُوبِهِ. زیرا كه چون احوال دل تابع تجلّی حقّ سبحانه باشد به شئون و افعال پس دل به منزلۀ آب باشد و صور تجلّی به مثابۀ إناء. پس به این اعتبار معنی لَونُ الماءِ لونُ أنائِه همان معنی لونُ المُحِبَّ لونُ مَحبُوبِه باشد.
و حاصل این سخنان آن است كه حضرت حقّ را سبحانه نسبت به دل صاحب تجلّی دو نوع تجلّی واقع است یكی آن است كه دل به حسب آن منقلب است در احوال پس این جا دل تابع تجلّی است و تجلّی متبوع و بر این تقدیر لونُ الماءِ لونُ إنائِه به معنی لونُ المُحبِّ لونُ حَبِيبِه باشد و دیگری تجلّی است كه مترتب بر استعداد دل است به حسب تقلّب در احوال و در اینجا تجلّی تابع است و دل متنوع و بر این تقدیر لونُ الماءِ لونُ أنائِه به معنی لونُ المَحبُوبِ لونُ مُحِبَّه باشد. و از این جا معلوم میشود جواب آن سؤال كه قدوةُ العرفا خواجه ابوالوفا به نظم آورده و آن این است.
نظم
پس به ملاحظۀ این اعتبار گویی:
نظم
یعنی هر یك از آبگینه و شراب از بس كه رقیق و لطیف شدند و به صفت یكدیگر بر آمدند به آن دیگری میماند گوییا همه شراب است و آبگینه نیست. آنجا كه اعتبار كنیم كه آبگینه به صفت شراب بر آمده. یا همه آبگینه است و شراب نیست چون اعتبار كنیم كه شراب به صفت آبگینه بر آمده همچنین وقتیكه تبعیت تجلّی مر دل را اعتبار كنیم گویا همه دل است و چون تبعیت دل مر تجلّی را گویا همه تجلّی است و ترجمۀ این دو بیت در لمعۀ دویم از نظر شیخ مصنف قدس سره گذشت آنجا كه گفت "از صفای مِی و لطافت جام" الأبیات. اما آنجا در بیان تجلّی وجودی ایراد یافته بود اینجا در بیان تجلّی شهودی. واللّه أعلم.