قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ ششم — در بيان آن‌كه هر يك از محبوب و محبّ آينۀ يكديگرند و هر يك به طور آن ديگر بر مي‌آيد و به خصوصيت خود مقيّد نيست

اشعة اللمعات — نورالدین عبدالرحمن جامی

نهایت این كار خواه به طریق سلوك به این نهایت رسند و خواه به طریق جذبه آن است كه محبّ محبوب را آینۀ خود بیند پس شهود در آن‌جا محبّ باشد نه محبوب. و خود را آینۀ او پس مشهود در آن‌جا محبوب باشد نه محبّ یعنی نهایت كار جمع است میان این دو رؤیت و آن را مقام جمع الجمع گویند و این مرتبۀ سیم باشد از توحید حالی و مرتبۀ چهارم احدیت جمع است كه مرتبۀ اكملیت و وراثت مقام محمّدی است و آن جمع است میان احوال سه‌گانه بی‌تقید به یكی و نهایت علی الاطلاق این مقام است و مقام جمع الجمع كه شیخ مصنّف آن را نهایت گفته است نهایت اضافی است.

نظم

هر دم كه در صفای رخ یار بنگردگردد همه جهان به حقیقت مصوّرش

این بیت ناظر به آن است كه محبوب آینه است و محبّ مشهود و چون حقیقت محبّ كه انسان كامل است احدیت جمع جمیع حقایق است از آن جهت گفت كه از شهود در آینۀ محبوب گردد همه جهان به حقیقت مصوّرش.

چون باز در فضای دل خود نظر كندبیند چه آفتاب رخ خوب دلبرش

و این بیت ناظر به آن است كه محبّ آینۀ محبوب باشد.
گاه این یعنی عاشق شاهد او یعنی معشوق آید و او یعنی معشوق شهود این یعنی عاشق.گاه این مشهود كه معشوق است ناظر او یعنی عاشق گردد و او یعنی عاشق منظور این یعنی معشوق. و در این مقام نسخ مختلف است و مقصود ظاهر است.
گاه این به رنگ او بر آید و گاه او بوی این گیرد هر یك از اسم اشارت و ضمیر می‌تواند بود كه كنایت از عاشق و معشوق باشد.

نظم

عشق مشاطه‌ای است رنگ‌آمیزكه حقیقت كند به رنگ مجاز

یعنی معشوق را كه حقیقت است به رنگ مجاز كه عاشق است برآرد و امّا بیت ثانی را كه این است

تا به دام آورد دل محمودبطرازد به شانه زلف ایاز

با سوق كلام مناسبتی ظاهر نیست. گاه عاشق را حلّه به او كمال كه خلعت خاص معشوق است در پوشاند و به زیور حسن و جمال بیاراید چون در خود نظر كند همه رنگ معشوق بیند بلكه خود را همه او بیند گوید" سُبحانی ما اعظمُ شَأنِی! مَن مِثلِی؟ و هَل فِی الدّارین غَیرِی؟" و گاه لباس عاشق در مشعوق پوشاند تا از مقام كبریا و استغنا كه مقام اصلی اوست نزول فرماید و با عاشق لابه‌گری كند كه "إنّی و حَقَّیُ لك محبُّ فَبِحَقَّی علیكَ كُن لِی مُحِبّاً"

نظم

ای غمزده یار غمگذار من باشدر خلوت اُنس رازدار من باش
سوگند به حقّ من كه من یار توامتو نیز به حقّ من كه یار من باش

گاه دست طلب این یعنی معشوق زیرا كه معنی طلب به ارادت نزدیك است و ارادت صفت معشوق است به دامن او یعنی عاشق در آویزد كه" ألا طالّ شوقُ الأبرارِ إلَی لِقائِی زیرا كه شوق مستلزم طلب و ارادت است و گاه شوق او یعنی عاشق از گریبان این یعنی معشوق سر بر زند كه "وَ اِنِّی لَاَشَدُّ شوقاً إلی لِقائِهم" گاه این یعنی معشوق بینایی او یعنی عاشق شود كه

نظم

رأیت ربِّی بِعَینِ رَبِّی فقلتُ مَن أنتَ؟ قالَ اَنتَا

می‌‌گوید:

نظم

وقتی گفت كه ای عاشق شیدا تا تویكتا شدی از دویی یكی‌ام با تو
دیدم او را به چشم او پس گفتم ای جان جهان تو كیستی؟ گفتا تو

و این اشارت به قُرب نوافل است زیرا كه رویت را به خود استناد كرده و آلت آن عین حقّ را داشته و گاه او یعنی عاشق گویای این یعنی معشوق آید كه فأجرهُ حتّی یسمعَ كلامَ اللّه و این اشارت به قُرب فرایض است زیرا كه كلام را اضافت به حق كرد. پس متكلّم حقّ باشد و شكّ نیست كه آن بر لسان نبی ص بوده است پس وی آلت حقّ بوده باشد در تكلّم.

در عشق چنین بوالعجبی‌ها باشد یعنی مراتب وی در مرتبۀ جمع الجمع كه در صدر لمعه گذشت و در قرُب نوافل و فرایض كه این‌جا مذكور شد منحصر نیست و دور نیست كه این را اشارت به مرتبۀ چهارم دارند كه مرتبۀ اكملیت و وراثت محمّدی است.