قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ هشتم — در اشارت به تجلّياتي كه ارباب سلوك را واقع مي‌شود و بيان احكام

اشعة اللمعات — نورالدین عبدالرحمن جامی

و آن بر چهار قسم است تجلّیات صوری كه در صور موجودات می‌باشد و ختم آن بر صور صاحب تجلّی می‌باشد و تجلّیات نوری نیز در صوری داخل است و تجلّیات ذوقی و آن در علوم و اذواق و معارف می‌باشد و تجلّیات ذاتی اختصاصی برقی كه ارباب نهایات راست.

محبوب یا در آینۀ صورت رخ نماید چنان‌چه در تجلّیات صوری می‌باشد یا در آینۀ معنی چون تجلّی در علوم و لذات و امثال آن یا ورای صورت و معنی و آن تجلّی ذاتی اختصاصی برقی است اگر محبوب جمال را بر نظر محبّ كه صاحب تجلّی است در كسوت صورت جلوه دهد محبّ از شهود در آن صورت لذت تواند یافت از ملاحظه قوت تواند خورد زیرا كه تجلّی در كسوت صورت معنی متجلّی له نمی‌باشد سرّ رأیتُ ربَّی فِی اَحسَنِ صُورةً كه آن سرّ دلالت این خبر است بر امكان ظهور حقیقت مقدّس از صورت در صورت با وی بگوید كه فَاَینَما تُوّلُّوا فَثَمَّ وجهُ اللةِ چه وجه دارد زیرا كه چون امكان ظهور حقیقت در صورت ثابت شد وجه فَثَمَّ وجه اللّه آن خواهد بود كه آن به اعتبار ظهور اوست در جمیع صور موجوده در جمیع جهات و بر این قیاس است آن كه می‌گوید معنی اللّه نور السّموات و الأرض با او در میان نهد كه:

شعر

جهان را بلندی و پستی توییندانم چه‌آی هر چه هستی تویی

چگونه بود معلوم كند كه آن‌كس كه گفت ۱یاری دارم كه جسم و جان صورت اوست همانا كه به جسم و جان ابدان حیوانات و ارواح متعلّقه به آن مراد است لاجرم تعمیم می‌كند و می‌گوید چه جسم و چه جان جمله جهان صورت اوست یعنی نه تنها جسم و جان بلكه باقی جواهر و جمیع مقولات تسع عرضی نیز صورت و مظهر اوست هر صورت خوب و معنی پاكیزه همانا كه به صورت خوب آن خواسته است كه مرضی آن اسمی باشد كه آن صورت مظهر اوست و به معنی پاكیزه آن كه از صفات صورت و لوازم آن مبرّا باشد و این تعمیم برای آن است كه مظهریت وی خصوصیت به هیچ صورت و معنی ندارد كاندر نظر تو آید آن صورت اوست چرا گفته است و اگر جلال او یعنی جلال محبوب و قهر احدیت او از درون پردۀ معنی یعنی در لباس معنی بر عالم ارواح؟ زیرا كه متجّلی له در تجلّی معنوی حقیقت روحانیت سالك است تاختن آرد محبّ را چنان از او یعنی از وجود كونی او بستاند كه از او یعنی از وجود كونی او نه رسم ماند و نه اسم. این جا محبّ من حیث وجوده الكونی‌ نه لذّت شهود یابد و نه ذوق وجود یعنی یافت شناسد و اگر لذّتی و ذوقی به وی مضاف بود به اعتبار وجود حقّانی و بقای بعد الفنا تواند بود این‌جا فنای مَن لَم یكُن وجود ممكن است و بقای مَن لَم یزلْ كه وجود واجب است با او نماید كه شعر۲: "ظَهَرتَ لمن أبقیتَ" أی أبقیته بعدَ فنائِه فكان بِلاكونٍ لأنَّكَ كُنتَه أی كنتَ إیاه فَوُضِعَ الضّمیرُ المتّصلِ مَوضِعَ المُنفصلِ عَلی غَیرِ المُختارِ یعنی ظاهر شدی مر آن كسی را كه باقی گردانیده‌ای او را به بقای خود بعد از فانی شدن وجود كونی او پس وی می‌باشد بی وجود كونی زیرا كه تو قائم مقام وجود كونی وی شده‌ای وی اگر محبوب كه فِی حدً ذاتِه مجرد و مبرّاست از تعینات صوری و معنوی حجاب صورت و معنی از پیش جمال و جلال این نشری است بر ترتیب لفّ زیرا كه جلال كه مبنی از بطون است تعلّق به معنی می‌دارد و جمال كه مشعر به ظهور است نسبت به صورت می‌باید بر افكند سطوت ذات محبوب بی‌حجاب صورت و معنی این‌جا با محبّ همه این گوید كه

بیت

در شهر نگویی كه تو باشی یا منكاشفته بود كار ولایت یعنی حكومت بدو تن

رخت بر بند به صیغۀ امر است و از مقولۀ قول استكه إذا جاءَ نهرُ اللّهِ بَطَلَ نَهَرُ عَیسی. نهر عیسی جویی است در بغداد كه بنای زراعت بسیار مواضع آن‌جا بر آن است هرگاه كه باران بسیار بارد و سیل از هر طرف در دجله و فرات جمع شود و مزارع ایشان از آن سیراب گردد این مثل گویند پشّه پیش سلیمان از باد به فریاد آمد سلیمان گفت" خصم خود را حاضر كن" گفت "اگر مرا تاب مقاومت او بودی خود از او به فریاد نیامدمی"

بیت

خلق را روی كی نماید اودر كدام آینه در آید او

و پوشیده نماند كه در هر دو قسم آخر فنای بنده باشد در وحدت صرف لكن در ثالث فناء اتمّ باشد و بقای مترتب بر آن اكمل و لذّت در بقا باشد و لهذا رسول ص می‌فرماید "أسألُكَ لذّةَ النظر إلی وَجهِك" و نمی‌گوید كه أسألُكَ النَّظرَ إلی وَجهِك و لذت به آن باشد كه بعد از شهود كه معنی است اثری صوری یا معنوی بر آن ترتب یابد كه صاحب تجلّی به آن ملتذّ باشد واللّه تعالی أعلم.

  1. «ياري دارم كه جسم و جان صورت اوستچه جسم و چه جان، جمله جهان صورت اوست هر صـــورت خوب و معـــــــني پــاكيـــــزه كانــــــدر نظر من آيـــد آن صــــورت اوســت». ↑
  2. «ظَهَرتَ لِمَن أبقيتَ بعدَ فَنائِهفَكانَ بِلا كونِ لأَّنَّكَ كُنتَهَ». ↑