قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ بيست و سوم — در بيان كمال تجريد و تفريد عاشق و انقطاع او از همه حتي كه از معشوق نيز و تحقيق وحدت ذاتي عشق

اشعة اللمعات — نورالدین عبدالرحمن جامی


عشق
یعنی حقیقت مطلقه به تجلّی ذاتی خود یا نسبت محبت آتشی است كه چون در دل افتد هر چه در دل یابد همه را بسوزد تا به حدّی كه صورت معشوق من حیث هو معشوقّ كه مرتبۀ نسب و اعتبارات است نیز از دل محو كند و جز نفس عشق هیچ نماند.

مجنون مگر در این سوزش بود كه گفتند "لیلی آمد" گفت "من خود لیلی‌ام و سر به گریبان فراغت فرو برد" لیلی گفت "سر بردار كه منم محبوب تو " مصرع " آخر بنگر كه از كه می‌مانی باز" مجنون گفت " اِلیك عَنّی فَاِنّ حبّك قد شَغَلَنِی عَنك" یعنی دور باش از من كه دوستی تو مرا از تو فارغ گردانید.

بيت

آن شد كه به ديدار تو مي‌بودم شاداز عشق تو پرواي توام نيست كنون

در دعا، مصطفي ص از اين مقام خبر داد كه اللّهمّ اجعَل حُبَّك اَحَبَّ اِليّ مِن سَمعِي و بَصَرِي گفت "اي آن كه بينايي و شنوايي من تويي".

بیت

خواهم كه كنی چنان به عشقم مشغولكز عشق تو با تو هم نپردازم بیش

و اگر نظر بالاتر كنی یعنی از محبّ نظر بر محبوب اندازی اشارت "فَنَسِیهُم با تو نماید كه چنان كه محبّ مغلوب عشق چگونه گردد و نسب و اعتبارات محبوبی از نظر شهود وی چگونه برخیزد. هم‌چنین محبوب نیز مغلوب عشق چگونه گردد؟ و نسب و اعتبارت محبّی چگونه زایل شود كه تجلّی به صفت اطلاق و وحدت وقوع یابد نه به حسب نسب و اعتبارات محبّی و همانا كه مراد به نسیان محبوب مر محبّ را كه به اعتبار مقام جمع از آن مقدّس است مثل این معنی تواند بود.

فَهِمَ مَن فهم و مَن لَم یذُقْ لَم یعرِفْ یعنی این سخن را كسی فهم كند كه این معنی را چشیده باشد و به ذوق دریافته و این اشارت به طرف افراط عشق و نهایت وی تواند بود كه كمال تمكّن عشق است در ولایت هستی مجازی عاشق و افناء او " باكلیة ذاتاً صفةً حتّی عن نظرِه و اِلتفاتِه إلی نفسِهِ بَل عَن نظرِهِ إلی المَعشوقِ بَل عَن العشقِ إیضاً و هی الّتی تُسمَی الحیرةَ المضافةُ إلی أكابر الأكابِر".

شرح این رموز آن است كه نخست عشق به صورت طلب و ارادت معشوق سر از گریبان عاشق بر زند آن‌گاه در لباس ارادت تجلّی به حسب اقتضای طلب و اراد محبّ به دامن معشوق در آویزد و چون هر دو را به سمت دویی و كثرت یعنی كثرت عاشقی و معشوقی موسوم یابد نخست روی هر یك از دیگری بگرداند روی عاشق را از معشوق بگرداند به آنكه نسبت معشوقی را از نظر شهود وی محو كند و وجهۀ طلب وی احدیت ذات را گرداند و روی معشوق را از عاشق بگرداند به آن كه نسب و اعتبارات محبّی را محو گرداند و ارادت وی به آن كه به صفت وحدت و اطلاق تجلّی كند نه به حسب نسب و اعتبارات محبّی انبعاث یابد و چون وجهۀ طلب محبّ احدیت ذات شود و ارادت محبوب به تجلّی به صفت وحدت انبعاث یابد آن‌گاه لباس كثرت یعنی محبّی و محبوبی از هر دو بر كشد و هر دو را به رنگ خود كه یگانگی صرف است بر آرد.

بیت

این همه رنگ‌های پر نیرنگخم وحدت كند همی همرنگ