طلب و جستوجوی عاشق از حكم "یحبُّهم و یحبّونَه" نمونۀ طلب معشوق است خود هر صفت از صفات وجودی كه عاشق بدان متّصف شود چون حیا و شوق و فرح و ضحك بل هر صفت از صفات وجودی كه كه محبّ بر آن محبول است به اصالت صفت محبوب تواند بود پیش محبّ امانت است اگر چه از صفات نقص باشد زیرا كه آن نقص به اعتبار اضافت به ممكن است و به اعتبار اضافت به حقّ محض كمال و خیر است و موجب ظهور صفات الهی و كمال معرفت و پیدایی.
بیت
او را یعنی محبّ را در آن صفات هیچ شركتی نیست چه مشاركت در صفات مشاركتی حقیقی دلیل كند بر مبانیت ذوات مباینتی حقیقی. زیرا كه شركت حقیقی را از دویی حقیقی چاره نیست و در چشم شهود در همه وجود به حقیقت جز یك ذات نتواند بود اگر چه به حسب نمود متعدّد و متكثّر نماید.
بیت
یعنی همه یكی بود هم از جهت حقیقت كه عین ثابته است و هم از جهت وجود و هم از جهت تعین زیرا كه عین ثابتۀ اشیاء همان حقیقت وجود است كه در حضرت علم به صور آنها بر آمده است و وجود اشیاء نفس حقیقت وجود است كه به سبب اقتران به اعیان ثابته متعدّد و متكثّر گشته است و تعینات وجود آن اقتران صور شئون مستجنّه در غیب ذات است پس همه یكی باشد و از غیر نشان نباشد و چون همه یكی باشد و صفات ایشان صفات آن یكی كه محبوب است پس صفات جمله محبوب را باشد و محبّ را از خود هیچ صفتی وجودی نتواند بود عدم را صفت وجودی چگونه تواند بود. اما اگر از راه كرم محبوب به تجلّی وجودی یا تجلّی شهودی در خانۀ محبّ یعنی عین ثابتۀ وی به تقدیر اوّل و دل صافی شدۀ وی به تقدیر ثانی قدم نهد و تجلّی كند و خانه را به جمال خود منوّر كند و صاحب خانه را كه محبّ است به كسوت صورت اسماء و صفات خود مشرّف گرداند و خود را در لباس محبّ بر خود در مرتبۀ جمع یا فرق جلوه دهد محبّ را در خود به غلط نباید افتاد و توهّم اتصاف خود به آن صفات را به خود ره نباید داد كه همه هیچند هیچ اوست كه اوست. شیخ الاسلام ابواسمعیل عبداللّه الانصاری گفت كه حقّ تعالی خواست كه صنع خود ظاهر كند تا مصنوعات مجالی اسماء و صفات او باشند عالم را آفرید زیرا مظاهر متفرقۀ عالم مجالی اسماء و صفات اویندو خواست كه خود را ظاهر كند با حدیث جمع كمالی آدم را بیافرید زیرا كه آدم مظهر كمالی جمعی واحدی احدی است ودر بعض نسخ این بیت را الحاق كردهاند.