قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ بیست و هفتم — در بیان مبدأ شهود عاشق و تحقیق آن كه شاهد چگونه مشهود می‌شود

اشعة اللمعات — نورالدین عبدالرحمن جامی

عاشق را به حكم مصراع: و لم تفن ما لا يتجلي فيك صورتي

طلب شهود به مجاهدات و ریاضات و دوام ذكر و توجه بهر فناء است از وجود و هستی مجازی درِ عدم و نابود برای آن می‌زند كه در حال عدم یعنی عدم اعیان ثابته از رنج وجود و ذل حجابیت آن آسوده بود هم شاهد بود و هم مشهود. زیرا كه در آن مرتبه علم با عالم و معلوم متحد است.

بیت

زان قبل بود شاهد و مشهودكه به نزدیك خویش هیچ نبود

چون موجود شد به ظهور حقیقت وجود در وی و تقید اطلاقش به وی به سبب آن تقید و تعین غطای بصر خود گشت از شهود محروم ماند بصر او عین محبوب آمد به دلیل "كنتُ سمعَه و بصرَه" و اویی او غطای این بصر. أَنتَ الغَمامةُ عَلَی شَمسِك فَاعرِف حَقِیقَةَ نَفسِك تویی ابر بر آفتاب حقیقت كه به صورت تو متلبّس شده است پس بشناس حقیقت نفس خود را كه همان آفتاب است به صورت تو متلبّس شده یا آن صورت حجابیّت تعین و تقیّد است كه غطای بصر تو شده از شهود آن آفتاب.
اگر این غطا كه تویی توست از پیش بصر كشف شود محبوب محبوب را بیند و محبّ در میان نه. آن‌گاه به سمع سّر او این ندا آید كه:

شعر

بَدَا لَك سرٌّ طال عنكَ اكتتامهو لاحَ صباحٌ كنتَ أنتَ ظلامه
فَأنتَ حجابُ القلبِ عَن سِرِّ غَیبِهِو لولاك لَم یطبَع علیه خِتامَه

یعنی ظاهر شد بر تو سرّی كه در از كشد پنهانی وی از تو و روشن شد صباحی كه بودی تو تاریك او. پس تویی پردۀ دل خود كه او را از سرّ غیب خودش در حجاب كردی و اگر تو نبودی مُهر تعین و هستی بر وی منطبع نشد و حجاب سرّ غیبش نگشتی.

رباعی

روزت بستودم و نمیدانستمشب با تو غنودم و نمی‌دانستم
ظنّ بود مرا به من كه من جمله منممن جمله تو بودم و نمیدانستم

این‌جا دعوی عاشق همه این بود كه " اللّهمّ اجْعَلِني نُوراً" یعنی مرا از ظلمت هستی من برهان و در مقام شهود بدار تا ببینم به تو كه من توام آن‌گه گویم " مَن رَآنِی فَقَد رَأَی الحَقّ" هر كس كه مرا دید عیان حقّ را دید "و مَن یطعِ الرَّسولَ فَقَد اَطاعَ اللّهَ "فرمان بر پیمبر فرمان بر خداست كه اگر من من باشم و حرف تعین خود را از لوح هستی نتراشم تو را نبینم لاجرم گویم "نورٌ أَنَّي أَراه" نوری است محیط چون ببینم او را.

بیت

خلق را روی كی نماید اودر كدام آینه در آید او

یعنی كسی را كه از خلقیت خود نرسته و به ظلمت تعین خود محجوب است روی كی نماید؟ و مادام كه از قید تعین نرسته آینه‌ای است محدود آن نور نامحدود در وی چون گنجد و چگونه در‌ آید" و ما قَدّرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِه. زیرا كه نور خدای بی‌اندازه است در آنچه اندازه دارد نگنجد مگر به اندازه و قدر وی بی‌اندازگی است.