و أیضا منها مراد به انضمام و اقتران و معیت وجود حقّ به ماهیت ظهور آن نسبت است میان ایشان و از مقتضیات آن نسبت است ظهور ماهیت در خارج و ترتّب احكام خارجیۀ وی بر وی نه آنكه وجود عارض ماهیت شود بلكه ماهیت عارض وجود است و قائم به وی و وجود معروض و قیوم وی امّا نه عارضی كه به عروض وی مر معروض را صفتی وجودی نو شود و به زوال آن صفتی حقیقی زایل گردد زیرا كه تجدّد صفات و زوال آن موجب تغیّر مفضی به حدوث است تعالی اللّه عن ذلك علوّاً كبیراً بلكه عروض ماهیت مر وجود را چون عروض صورت است مر آینه را زیرا كه صورت مرئی در آینه به حسب حسّ عارض آینه مینماید امّا چون رجوع به عقل میكنیم میدانیم كه عارض آینه نیست نه به سطح وی قائم است و نه در ثخن وی حالّ بلكه وی را نسبتی است مخصوص به آینه كه سبب نمایندگی آینه میشود مر او را و به حسب حسّ توهّم آن میشود كه مگر آن صورت عارض آینه است و قائم به وی قیام العارض بالمعروض و در حقیقت آینه را از نمایندگی صورت جز نسبت نمایندگی نمیافزاید و به زوال صورت جز نسبت نمایندگی زایل نمیشود و شكّ نست كه از تغیّر و تبدّل نسب هیچ تغیری و نقصی به وی لاحق نمیشود.