و أیضا منها و از این جا معلوم میشود كه معیت حقّ سبحانه با اشیاء و قیومیت وی مر ایشان را نه چون معیت جوهر است به جوهر یا عرض به عرض یا جوهر به عرض یا عرض به جوهر بلكه نه چون معیت وجود است به موجود بلكه معیت وجود است به ماهیت من حیث هی كه به آن معیت ماهيت موجود میگردد و دوام وجود و بقای وی به دوام آن معیت است با وی من حیث هی لا من حیث الوجود پس علّت بقای ماهیت نیز معیت حقّ است سبحانه با وی من حیث هی و ورای این معیت حقّ را سبحانه معیتی دیگر نیست به حسب ذات با اشیاء و شكّ نیست كه ماهیات را من غیر اتصافها بالوجود تقذّر و تلوّث معقول نیست پس از معیت حقّ سبحانه با اشیائی كه تقذّر و تلوّث از احكام خارجۀ ایشان باشد ملابسۀ وی به قاذورات لازم نیاید با آنكه قذرات امری است نسبی هر چه مستقذر است نسبت به بعضی طباع مستقذر است نه نسبت به همه چنان كه فضلۀ حیوانات مثلاً نسبت به طبیعت انسان مستقذر است نه نسبت به طبیعت جُعَل و أیضاً تلطّخ به قاذورات و تلوّث به آن از خواصّ اجسام كثیفه است نمیبینی كه انوار او الوان را از ملابسۀ اجسام مستقذره هیچ تلطّخ و تلوّثی لاحق نمیشود.
و از این مقدّمات دانسته شد كه آن كس كه منع معیت ذاتی حقّ سبحانه و انكار احاطه و سریان او در جمیع موجودات كرده است بنابر لزوم ملابسۀ وی مر قاذورات و اشیاء خسیسه را از آن جهت است كه وی ملابسهای وراي ملابسۀ موجود به موجود بلكه ملابسۀ جسم به جسم تعقل نكرده است و منشأ آن جز قصور عقل و قلّت تأمل امری دیگر نیست.
سؤال اگر كسی گوید كه موجودات به فیض حقّ سبحانه موجودند نه به ذات وی چنانكه در سخنان بعضی از مشایخ واقع است پس ملابسۀ حقّ سبحانه با اشیاء خسیسه لازم نیاید و احتیاج به این تحقیق و تطویل نباشد.
جواب گوییم كه خالی از آن نیست كه این فیض موجودی است حقیقی یا امری است اعتباری و بر تقدیر اوّل موجود بذاته نتواند بود و الّا واجب باشد پس موجود به فیض دیگر باشد و متسلسل گردد تا منتهی به ذات واجب شود و حينئذٍ اعتراف به مدّعای ما لازم آید زیرا كه در موجودات به این اعتبار تفاوت نیست ما تَرَی فِی خَلقِ الرَّحمنِ مِن تَفاوت، و بر تقدیر ثانی كه امری اعتباری عدمی باشد انضمام و اجتماع وی با امری دیگر اعتباری عدمی كه ماهیت است بیقیام هر دو یا یكی به امری وجودی حقیقی معقول نیست و تحقیق آن است كه فیض همان ذات مفیض است امّا به اعتبار نسبت عموم و انبساط بر حقایق ممكنات و این نسبت از امور اعتباری است پس ذات مأخوذ به این نسبت از امور اعتباری باشد و فی نفسها از امور حقیقی و الله تعالی اعلم.