قرآن کریمبه زبان فارسی

تحذیر از مجالست جاهلان و تنفیـر از مؤانست غافلان

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
وَلا تَصْحَبْ أَخَا الْجَهْلِ وَإِیَاکَ وَإِیّاهُفَکَمْ مَنْ جاهِلٍ أَرْدیٰ حَکِیماً حِینَ آخاهُ

صُحْبة ار رابع. و أَخ: برادر، و اصل او «أَخَو» به دلیل «أَخَوان»؛ و أَخَا الْجَهْلِ: کسی که علاقهٔ او به جهل راسخ است و مثل آن در أب و ابن هم می‌باشد، مانند أبوالفتح و ابن سَبُع. و اصل إیّاکَ نزد محققان «إیاک بَعِّدْ عنه.» و کَمْ خبری. و إرْداء: هلاک ساختن. و حِکْمة دانستن چیزها چنانچه هستند. و حِین: هنگام. و مُؤاخاة و إخاء: برادری کردن.

می‌فرماید: صحبت مدار با صاحب جهل و دور کن خود را از او و او را از خود، که بس جاهلی هلاک ساخت حکیمی را در وقتی که برادری کرد با او. «شارح»

از مجلس اهل جهل ای دل بگریزوز صحبت این طایفه می‌کن پرهیز
جاهل که تو جان خود فدایش سازیاز جهل کند هلاک جانت انگیز

٭٭٭

إنی لأمنٌ مِن عدوٍّ عاقلو أخاف خِلّاً یعترِیه جنونٌ
فالعقلُ منّی واحدٌ و طریقَهُأدرِی فأرصدُ والجنونُ فُنونُ
یُقاسُ الْمَرءُ بِالمَرِءِ أِذا ما هُوَ ماشاهُوَلِلشَّیْءِ مِنَ الشَّیْءِ مَقایِیسٌ وَ أَشْباهُ

وَلِلْقَلْبِ عَلَی الْقَلْبِ دَلِیلٌ حِیتَ یَلْقاهُ

قِسْتُ الشّیءَ بالشّیءِ و علَی الشّیءِ قَیْساً و قِیاساً: قدَّرتُه علیٰ مِثالِه، والمِقدار مِقْیاس. و ما زاید. و مُماشاة: با کسی رفتن. و قال الرّاغبُ: «الشَّیْءُ هو الّذی یصحُّ أن یُعلَمَ و یُخبَرَ عنه و یقعُ علی الموجودِ والمعدومِ و خصَّصه بعضُهم بالموجود، و أصلُه مصدرُ شاءَ، وإذا وُصِفَ اللّهُ تعالیٰ به، فمنعناه شاءٍ، و إذا وُصِفَ به غیرُه، فمعناه مَشِیءٌ.» و شِبْه: مانند، و أَشْباه: جمع او. و قَلْب: گوشت صنوبری شکل که در پهلوی چپ است و جوف ایسر او منبع روح حیوانی است، یا نفس ناطقه که انسان به حقیقت اوست: «إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ»۱

و مراد اینجا ثانی است. واللِقاء: مقابلةُ الشّیءِ و مصادفتُه معاً و قد یُعَبَّـرُ به عن کلِّ واحدٍ منهما و یقالُ ذلک الإدراکِ بالبصرِ و بالبصیرة.

می‌فرماید: قیاس کرده می‌شود مرد به مرد، چون همراه شود او را. و مر چیز را از چیز دگر مقیاسها و مانندهاست که به آن استدلال توان کرد. و مر دل را بر دل دگر دلیل است، در وقتی که در می‌یابد. او را. «شارح»

ای گشته ز روی عقل و دانش فاضلزنهار مکن مصاحبت با جاهل
هر کس که ترا قرین جاهل بیندگوید که نبوده است این کس عاقل
  1. - ق: ۳۷. ↑