نَفْسِی عَلیٰ زَفَراتِها مَحْبُوسَةٌیا لَیْتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَراتِ
لا خَیْرَ بَعْدَکَ فِی الْحَیاةِ وَ إِنَّماأَبْکِی مَخافَةً أَنْ تَطُولَ حَیاتِی
زَفْرة: نالهٔ بیمار. و خُرُوج و مَخْرَج: بیرون آمدن «از اول». و علیٰ متعلق به مَحْبُوسَةٌ.
میفرماید: جان من بر نالههای خود محبوس است. ای کاج جان من بیرون آمدی با نالهها! نیست هیچ خیر بعد از تو در زندگی و نمیگریم من، مگر از بیم آنکه دراز باشد حیات من. «شارح»
جانم که بقید تن اسیرست و زبونای کاج که آمدی خود و ناله برون
رفتی تو بخاک و اشک میریزم مناز وهم که مدتی بمانم اکنون