قرآن کریمبه زبان فارسی

استجازهٔ محاربه از سید عالم ﷺ

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
هَلْ یَدْفَعُ الدِّرْعُ الُحَصِینُ مَنِیَّةًیَومْاً إِذا حَضَرَتْ لِوَقْتِ مَماتِ
أِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّ کُلَّ مُجَمَّعٍیَوْماً یَؤُولُ لِفُرْقَةٍ وَ شَتاتِ

دَفْع: بازداشتن «از ثالث». و دِرْع: زره. و حَصِین: استوار. و حُضُور: حاضر آمدن «از اول». و لام جرّ به معنی فی. و تَجْمِیع: نیک گرد کردن.

می‌فرماید: آیا باز می‌دارد زره استوار مرگ را، چون حاضر شود روزی در هنگام مردن؟ بدرستی که من هراینه می‌دانم که هر گِردکرده روزی باز خواهد گشت بجدائی و پراکنده شدن. «شارح»

از شست قضا اگر رسد تیر قدردفعش نه زره کند نه جوشن نه سپر
بزمی که بصورت ثریا دیدمآخر چو بنات نعش شد زیر و زبر
یا أَیُّهَا الدّاعِی النَّذِیرُ وَ مَنْ بِهِکَشَفَ الْإِلٰهُ رَواکِدَ الظُّلُماتَ
أَطْلِقْ فَدَیْتُکَ لِابْنِ عَمِّکَ أَمْرَهُوَارْمِ عُداتَکَ عَنْهُ بِالْجَمَراتٍ
فَالْمَوْتُ حَقٌّ وَالْمَنِیَّةٌ شَرْبَةٌتَأْتِی إِلَیْهِ فَبادَرَ الزَّکَواتِ

نَذیِر: بیم کننده. و کلُّ ثابتٍ فی مکانٍ فهو راکِدٌ. و إطْلاق: رها کردن. و عَمّ: برادر پدر. و رَمْی: انداختن «از ثانی». و عُداة: جمع عادِی. و جَمْرَة: سنگ. و قولُه تعالی: «وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً»۱ أی عبادة توجِبُ زکاءَ النَّفسِ و طهارتَها.

می‌فرماید: ای خواننده به جانب خدا، بیم کننده از روز جزا و آن کس که به او بازبرد معبود تاریکیهای استوار را، بازگذار - که فدا شوم ترا - مر پسر برادر پدر خود را کار او، و بینداز دشمنان خود را از او به سنگها. پس مرگ حق است و مرگ شربتی است که می‌آید به او، پس پیشی گرفت به علمی چند که اسباب طهارت نفوسند.

«شارح»

ای هر دو جهان ز نور رویت روشنبگذار که روبرو شوم با دشمن
از مرگ مرا نیست هراسی در دلحقّ است و بآن توان رهیدن از تن
  1. - مریم: ۱۳. ↑