یا جامِعاً لِشَمْلِهِ ساعاتُهُوَدَنَتْ مَنِیَّـتُهُ وَ حانَ وَفاتُهُ
إِرْجِعْ فَإِنِّی عِنْدَ مُخْتَلَفِ الْقَنالَیْثٌ یَکُرُّ عَلَی الْعِدیٰ جُرْآتُهُ
حِین: هنگام بودن. و وَفاة: مرگ. و اِخْتِلاف: نزد کسی آمد و شد کردن؛ و مُخْتَلَف: اسم زمان. و القَنا: جمعُ القَناة، و هی الرُّمح. و در بعضی نسخ بجای وَ حانَ وَفاتُهُ «لَهْ وَوَفاتُهُ». و واو در وَدَنَتْ حالی، یا عاطف بر جامِعاً، مثل «فَالِقُ الإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنًا»۱ و «صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ».۲
میفرماید: ای گِردکننده مر چیزهای پراکندهٔ را ساعتهای او، و نزدیک شده مرگ او و رسیده هنگام وفات او، بازگرد از معرکه؛ چه بدرستی که من زمان آمد شد نیزهها شیریام که باز میگردد بر دشمنان دلیریهای او.
«شارح»
از آمده بهر جنگ من تند و دلیرطبع تو مگر ز جان شیرین شده سیر
برگرد که ناگاه نگردی کشتهآن دم که مرا غضب بگیرد چون شیر