اَحْتِیاج و حَوْج: نیازمند شدن. و بَعْض: برخی. و أَحایِین: جمع أَحْیان. و فَرَس: اسب. و إِلْجام: لگام کردن. و إِسْراج: زین نهادن.
میفرماید: هراینه اگر هستم نیازمند به علم، به درستی که من به جهل در بعضی زمانها محتاجترم. و مرا اسبی است برای جهل که به جهل زین نهاده شده است. «شارح»
تَقْوِیم: راست کردن. و تَعْوِیج: کج کردن. و إِحْواج: نیازمند کردن. و در بعضی نسخ بجای مصراع ثالث: «وَ ما کُنْتُ أَرْضَی الْجَهْلَ خِدْناً وَلا أَخاً».
میفرماید: پس هر که خواهد راست کردن من، پس به درستی که من راست کرده شدهام، و هر که خواهد کج کردن من، پس به درستی که من کج کرده شدهام. و به جهل راضی نیستم و نه جهل خوی من است، ولیکن من راضی میشوم به جهل، آن زمان که محتاج گردانیده میشوم به آن. «شارح»
سَماجَة: نازیبا شدن «از خامس». و إِمْکان: یکسان بودن نسبت شیء بوجود و عدم. و سِنان: سر نیزه.
میفرماید: پس اگر گویند بعضی مردم که در او نازیبائی است پس به حقیقت راست گویند و خواری به آزاد نازیباتر است. بسا تنگ شود زمین فراخ به اهل آن و ممکن باشد بیرون رفتن در میان سرهای نیزه. «شارح»