قرآن کریمبه زبان فارسی

بیان احتیاج مردم اهل در بعضی اوقات به جهل

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
لَئِنْ کُنْتُ مُحْتاجاً إِلَی الْعِلْمِ إِنَّنِیإِلّی الْجَهْلِ فِی بَعْضّ الْأَحایِـینِ أَحْوَجُ
وَلِی فَرَسٌ لِلْحِلْمِ بِالْحِلْمِ مُلْجَمٌوَلِی فَرَسٌ لِلْجَهْلِ بِالْجَهْلِ مُسْرَجُ

اَحْتِیاج و حَوْج: نیازمند شدن. و بَعْض: برخی. و أَحایِین: جمع أَحْیان. و فَرَس: اسب. و إِلْجام: لگام کردن. و إِسْراج: زین نهادن.

می‌فرماید: هراینه اگر هستم نیازمند به علم، به درستی که من به جهل در بعضی زمانها محتاج‌ترم. و مرا اسبی است برای جهل که به جهل زین نهاده شده است. «شارح»

هر چند که من ز عقل و شرعم آگاهمحتاج شوم بترک حکمت ناگاه
در هر صفتی که رو نماید طاقممن مظهر جامعم بتوفیق اله
فَمَنْ شاءَ تَقْوِیمِی فَإِنِّی مُقَوَّمٌوَ مَنْ شاءَ تَعْوِیجِی فَإِنَّی مُعَوَّجُ
وَبِالْجَهْلِ لا أَرْضیٰ وَلا هُوَ شِیمَتِیوَلٰکِنَّنِی أَرْضیٰ بِهِ حِینَ أُحُوَجُ

تَقْوِیم: راست کردن. و تَعْوِیج: کج کردن. و إِحْواج: نیازمند کردن. و در بعضی نسخ بجای مصراع ثالث: «وَ ما کُنْتُ أَرْضَی الْجَهْلَ خِدْناً وَلا أَخاً».

می‌فرماید: پس هر که خواهد راست کردن من، پس به درستی که من راست کرده شده‌ام، و هر که خواهد کج کردن من، پس به درستی که من کج کرده شده‌ام. و به جهل راضی نیستم و نه جهل خوی من است، ولیکن من راضی می‌شوم به جهل، آن زمان که محتاج گردانیده می‌شوم به آن. «شارح»

آئینه اسمای خدا شد دل منمجموعهٔ اسرار قضا شد دل من
تا شاه سراپردهٔ اطلاق شدماز قید کج و راست جدا شد دل من
فَإِنْ قالَ بَعْضُ النّاسِ فِیهِ سَماجَةٌفَقَدْ صَدَقُوا وَالذُّلُّ بِالْحُرِّ أَسُمَجُ
أَلا رُبَّما ضاقَ الْفَضاءُ بِأَهْلِهِوَ أَمْکَنَ ما بَیْنِ الْأَسِنَّةِ مَخْرَجُ

سَماجَة: نازیبا شدن «از خامس». و إِمْکان: یکسان بودن نسبت شیء بوجود و عدم. و سِنان: سر نیزه.

می‌فرماید: پس اگر گویند بعضی مردم که در او نازیبائی است پس به حقیقت راست گویند و خواری به آزاد نازیباتر است. بسا تنگ شود زمین فراخ به اهل آن و ممکن باشد بیرون رفتن در میان سرهای نیزه. «شارح»

هر دم ز بیابان جفا قافله‌ایآیند و کنند از من مسکین گله‌ای
لیکن چکنم که کرد تقدیر خدادر گردن هر طایفه‌ای سلسله‌ای