قرآن کریمبه زبان فارسی

خطاب به فاطمه زهراء، جزاها اللّٰهُ خیرَ الجزاء در وقت توجّه به محاربه و غزاء

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
قَرِّبِی ذَا الْفَقارِ فاطِمُ مِنِّیفَأَخِی السَّیْفُ کُلَّ یَوْمِ هِیاجِ
قَرِّبِی الصّارِمَ الْحُسامَ فَإِنِّیراکِبٌ فِی الرِّجالِ نَحْوَ الْهِیاجِ
وَرَدَ الْیَوْمَ ناصِحاً یُنْذِرُ النّاسَجُیُوشٌ کَالْبَحْرِ ذِی الْأَمْواجِ
وَرَدُوا مُسْرِعینَ یَبْغُونَ قَتْلِیوَ‌أَبِیکِ الْمَحْبُوِّ بِالْمِعْراجِ
وَ خَرابَ الْأَوْطانِ وَ قَتْلَ النّاسِوَکُلٌّ إِذا أَصْبَحَ لاجِ

فَقارَة «به فتح» و فِقْرَة «بکسر»: مهرهٔ پشت، و اسنوی گوید: «فقار» در ذُوالفقار به فتح فاء است که جمع فَقاره باشد، یا بکسر فاء است که جمع فِقْره باشد، و آن شمشیری بود که در غزای بدر از عاص بن بنیّه بن حجّاج سهمی به حضرت رسالت رسید و به علی بخشید. و کلبی گوید: علی عاص را بکشت و ذوالفقار تصرف کرد و بعد از شهادت علی به میراث دست به دست می‌رفت تا به محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسین بن علی رسید، و چون میان او و لشکر ابوجعفر منصور عباسی مقاتله شد و نزدیک بود که بدولت شهادت مشرف شود و او را چهارصد دینار به شخصی از بنی نجار می‌بایست داد، ذوالفقار تسلیم او کرد و گفت: «خذ السّیف، فإنّک لا تلقیٰ أحداً من آلِ أبی‌طالب، إلّا أخذه منک و أعطاک حقَّک.» و آن شمشیر نزد او بود تا جعفر بن سلیمان بن علی بن عبداللّه بن عباس والی یمن و مدینه شد و آن شخص را طلب کرد و ذوالفقار بستد و چهارصد دینار بداد و از او به مهدی بن منصور منتقل شد و در دست خلفای عباسی بود. و اصمعی گوید: رأیت الرّشیدَ بطوس متقلّداً سیفاً فقال: «یا أصمعیُّ، ألا أریک ذاالفقار؟» قلت: «بلیٰ جعلنی اللّه فداک!» فقال: «استّل سیفی هذا.» فاستللتُه، فإذا فیه ثنتا عشر، فقارة. و فاطِمَة: دختر پیغمبرﷺ، از خدیجه بنت خُوَیْلِد بن عبدالعزَّی بن قُصَیّ، و پیغمبر او را در سال دوم هجرت به مرتضیٰ داد؛ و چون اینجا منادیٰ است، تاء او به ترخیم افتاده.

و یَوْم الهِیاج «بالکسر»: یَوْم القِتال. و نَحْو: جانب. و هائج: شتر مست، و هِیاج: جمع او. و وُرُود: آمدن و رسیدن «از ثانی». و إنْذار: بیم کردن. و إِسْراع: شتافتن. و واو برای قَسَم، یا عاطف بر ضمیر متکلم بر وفق مذهب کوفیین. و وَطَن: آرامگاه. و أَصْبَحَ: تامّ به معنی وصل إلَی الصّباح. و ناصِحاً مفعولٌ به وَرَدَ، قال اللّهُ تعالیٰ: «وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ»۱ و خَرابَ معطوف بر قَتْلِی.

می‌فرماید: نزدیک گردان ذوالفقار را، ای فاطمه، به من؛ که برادر من شمشیر است در هر روز حرب. نزدیک گردان آن شمشیر برّان را؛ چه بدرستی که من سوار شونده‌ام در میان مردان به جانب جمعی که به شتران مست می‌مانند. آمدند امروز نیکخواهی را که بیم می‌کند مردم را لشکرهای چون دریای صاحب موجها. آمدند آن لشکرها شتاب کنندگان، می‌جویند کشتن مرا، به حقّ پدر تو که عطا داده شده است به معراج آسمان. و می‌جویند ویران کردن وطنها و کشتن مردم؛ و همه، چون بامداد کردند، پناه آورده‌اند به من. «شارح»

ای نور دو چشم من بیاور شمشیرتا حرب کنم بدشمنان همچون شیر
هرکس که بقصد خون من گشت دلیرگویا ز حیات خویشتن باشد سیر

فتح

قال الواقدی: «کان الإسراءُ فی لیلةِ السَّبتِ لسبع عشرة خلت من رمضان فی السّنةِ الثّانیة عشر من النّبوّة قبل الهجرة بثمانیة عشر شهراً، و قیل لیلة سبع عشرة من ربیع الأوّل قبلَ الهجرة لِسنةٍ، و قیل لسنةٍ و شهرَیْنِ، و قیل لیلة سبع و عشرین من رجب. و اختُلِفَ فی أنَّ الإسراءَ من شعب أبی طالب أو من بیتِ أُمِّ هانی بنتِ أبی طالب أو من المسجد الحرام؛ و فی أنَه ﷺ، أُسرِیَ بروحِه و جسدِه فی الیقظةِ أم بروحِه فی النّوم، و الأوّلُ قولُ الأکثرین والثّانی قولُ عایشة، رضی اللّه عنها.»

سَوْفَ أُرْضِی الْمَلِیکَ بِالضَّرْبِما عِشْتُ إِلیٰ أَنْ أَنالَ ما أَنَا راجِ
مِنْ ظُهُورِ الْإِسْلامِ أَوْ یَأْتِیَ الْمَوْتُشَهِیداً مَنْ شاخِبِ الْأَوْداجِ

ظُهُور: آشکارا شدن و غلبه کردن. و شَهِید: کسی که کشته شود در راه خدا. و شَخْب: رفتن خون از جراحت. والوَدَج: عِرْقٌ فی العنق.

می‌فرماید: زود خشنود سازم پادشاه مطلق را بزدن تیغ، مادام که زنده‌ام، تا آن زمان که بیابم آنچه من امید دارنده‌ام به آن از آشکارا شدن اسلام، یا آید مرگ شهیدی را که رونده باشد خون از رگهای گردن او. «شارح»

خواهم که زفیض حقّ سعادت یابمآئین بزرگی و سیادت یابم
شمشیر زنم که شرع و دین فاش شودیا من بمراد خود شهادت یابم
  1. -القصص: ۲۳. ↑