خِیار: نیک و گزین، و فی الأساس: «هو مِنْ خیارِ النّاسِ و أَخیارِهم و أخایرِهم». و ثانی انسب است اینجا به قرینهٔ مقابله اشرار. و نَجاة: رَستن «از اول». و تَسْلِیم: سلامت دادن. و شَرّ: بد. و مُمازَحَة و مَزْح: با کسی بازی کردن «از ثالث». و اِشْتِهاء: آرزو کردن. و رَجْلٌ عِرِّیضٌ «به کسر العین و تشدید الرّاء»: أی متعرضٌ للنّاسِ بالشَّـرِّ. و مُشاتَمَة: با کسی دشنام دادن. و نَبْح: بانگ کردن سگ «از ثالث».
میفرماید: صحبت دار با نیکان مردم تا نجات یابی سلامت داده شده، و هر که صحبت دارد با بدان روزی، زود مجروح شود. و به پرهیز خود را از آنکه مزاح کنی روزی با جاهلی، چه بینی آنچه نکنی، آن زمان که مزاح کنی. و مباش متعرض مردم به بدی که دشنام دهی کسی را که نزدیک آید، پس مانند باشی به سگی بانگ زند.
«شارح»
ماجِد: بزرگوار. و تَسَمُّح: رادی کردن. اِشْتِراء: خریدن. و رَبَح: سود کردن «از رابع». و مصراع ثالث مقول قَوْل.
میفرماید: چون کریمی بیاید، در حالی که طلب کند حاجتی، پس بگو گفتن آزادهای بزرگوار که سماحت کند: پس بسر و دو دیده از من است گزاردن این حاجت، و هرکه میخرد ستایش مردان را، زود سود کند. «شارح»