قرآن کریمبه زبان فارسی

تبیین آئین مخالطت و تعیین طریق مباسطت

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
إِصْحَبْ خِیارَ النّاسِ تَنْجُ مُسَلَّماًوَمَنْ صَحِبَ الْأَشْرارَ یَوْماً سَیُجْرَحُ
وَ إِیّاکَ یَوْماً أَنْ تُمازِحَ جاهِلاًفَتَلْقَی الَّذِی لا تَشْتَهِی حِینَ تَمْزَحُ
وَ لا تَکُ عِرِّیضاً تَشاتِمُ مَنْ دَنافَتُشْبِهَ کَلْباً بِالسَّفاهَةِ یَنْبَحُ

خِیار: نیک و گزین، و فی الأساس: «هو مِنْ خیارِ النّاسِ و أَخیارِهم و أخایرِهم». و ثانی انسب است اینجا به قرینهٔ مقابله اشرار. و نَجاة: رَستن «از اول». و تَسْلِیم: سلامت دادن. و شَرّ: بد. و مُمازَحَة و مَزْح: با کسی بازی کردن «از ثالث». و اِشْتِهاء: آرزو کردن. و رَجْلٌ عِرِّیضٌ «به کسر العین و تشدید الرّاء»: أی متعرضٌ للنّاسِ بالشَّـرِّ. و مُشاتَمَة: با کسی دشنام دادن. و نَبْح: بانگ کردن سگ «از ثالث».

می‌فرماید: صحبت دار با نیکان مردم تا نجات یابی سلامت داده شده، و هر که صحبت دارد با بدان روزی، زود مجروح شود. و به پرهیز خود را از آنکه مزاح کنی روزی با جاهلی، چه بینی آنچه نکنی، آن زمان که مزاح کنی. و مباش متعرض مردم به بدی که دشنام دهی کسی را که نزدیک آید، پس مانند باشی به سگی بانگ زند.

«شارح»

با مردم نیک شو مصاحب ای دلباشد که بحقّ شوی مناسب ای دل
بگذر ز مزاح و ترک بدنَفْسی کنتا حقّ بدهد ترا مراتب ای دل
إِذا ما کَرِیمٌ جاءَ یَطْلُبُ حاجَةًفَقُلْ قَوْلَ حُرٍّ ماجِدٍ یَتَسَمَّحُ
فَبِالرَّأْسِ وَ الْعَیْنَیْنِ مِنِّی قَضاؤُهاوَمَنْ یَشْتَرِی حَمْدَ الرِّجالِ سَیَرْبَحُ

ماجِد: بزرگوار. و تَسَمُّح: رادی کردن. اِشْتِراء: خریدن. و رَبَح: سود کردن «از رابع». و مصراع ثالث مقول قَوْل.

می‌فرماید: چون کریمی بیاید، در حالی که طلب کند حاجتی، پس بگو گفتن آزاده‌ای بزرگوار که سماحت کند: پس بسر و دو دیده از من است گزاردن این حاجت، و هرکه می‌خرد ستایش مردان را، زود سود کند. «شارح»

ای گشته میان اهل توفیق علموز حرف وفا کشیده بر چهره رقم
پیوسته مهمّ مستمندان می‌سازتا فاش شود نام تو در فضل و کرم