اللَّیْلُ داجٍ وَالْکِباشُ تَنْتَطِحْنِطاحَ أُسْدٍ ما أَراها تَصْطَلِحْ
أُسْدُ عَرِینٍ اللِّقاءِ قَدْ مَرِحْمِنْها نِیامٌ وَ فَرِیقٌ مُنْبَطحْ
فَمَنْ نَجا بِرَأْسِهِ فَقَدْ رَبِحْ
کَبْش: گشن میش. و انْتِطاح: سُرو به یکدیگر زدن؛ و نِطاح: سُرو زدن. و اِصْطِلاح: با یکدگر صلح کردن. و عَرِین: بیشهٔ شیر. و لِقاء: کارزار. و نَؤْم: خواب کردن؛ و نِیام: جمع نائم و فَرِیق: گروه. و اِنْبِطاح: بر روی افتادن. و در عدول از «مَرِحُوا» به مَرِح اشعار به بودن آن شیران به مثابهٔ یک ذات، مثل «وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ»۱.
میفرماید: شب تاریک است و جمعی مردم مانند غوچها سُرو به هم میزنند سُرو زدن شیران، نمیبینم ایشان را که با یکدگر صلح کنند. شیران بیشهاند در کارزار، به حقیقت نشاط کنند، بعضی از ایشان خواب کنندگانند و گروهی بر رو افتادهاند. پس هر که نجات یافت بسر خود، پس به حقیقت سود کرد. «شارح»
شیران دلاورند امشب در جنگ سر رشتهٔ فتح و نصرت آرند بچنگ
دارند ز خون دشمنان هر دم رنگیا ربّ نشود توسن این طایفه لنگ
- - الکهف: ۵۰. ↑