ضّیْم: ستم. و القَرْم «به فتح القاف»: السَّیَّد. و قال ثعلب: کلُّ جمیلٍ وَ سیمٍ عندَ العربِ هِبْرِزِیٌّ «به تقدیم الرّاء المهملةِ علَی المعجمةِ و کسرِ الهاءِ والرّاءِ». و تَمْجِید: به بزرگی یاد کردن. و مُخامَرَة: آمیختن. والأَرْیَحِیّ «به سکون الراء و فتح الیاء»: الواسعُ الخُلُق، یُقالُ: أخذَتْهُ الأَرْیَحِیَّةُ، إذا ارْتاحَ للنَّدیٰ. و تَرَدُّد: آمد شد کردن. و تَعْظِیم: بزرگ داشتن. و هُمام: بزرگ همت. و بُذُوخ: بلند شدن. أَصْیَد: پادشاه و متکبر.
میفرماید: بسا صاحب همتی که راضی نشد بستم نفس او، پس گشت مهتری نیکو، یاد کرده شده به بزرگی. چون آمیخته شود با او به سبب سخا شاد شدن و از غایت فرح به حرکت درآید، خیال کنی جنبیدن نیزه را در مشاهدهٔ او به وجه تردد. منع کناد خدا مگر آنکه باشد او بزرگ داشته مهتر بزرگ همت بلند بزرگی پادشاه.
«شارح»
مُسایَرَة: با کسی رفتن. و حَزْم: بیدار بودن در کار. و زُهِیَ الرَّجُلُ فهو مَزْهُوٌّ: أی تَکَبَّر، وللعربِ أحرُفٌ لا یتکلّمونَ بذلک إلّا علیٰ سبیلِ المفعول به وإن کانَ به معنی الفاعلِ، مثل: عُنِیَ بالأمرِ و نُتِجَت النّاقةٌ. و أَغْیَد: نازک اندام. و ذِرْوَة: زوَر کوهان و زوَر کوه. و سِیادَة و سُودَد «به ضم سین»: مهتر شدن. و در بعضی نسخ بجای سایَرَ «صابَرَ».
میفرماید: هراینه به حقیقت رفت با ایام بهشیاری و چاره، پس گشت روزگار که کبر میکند به نازک اندامی که اوست. و فرو آمد به مرتبهٔ اعلیٰ از ذروهٔ نازش بلند شونده، و آشکارا ساخت سخا را در میان آن و مهتر شدن را.
«شارح»
التَّوْفِیق: جعلُ رأیِ الإنسانِ موافقاً للقدر. و إعانَة: یاری کردن. و تَسْدِید: راست گردانیدن. و عُرْی: برهنه شدن «از رابع». والحُلَّة: إزارٌ و رِداء، و لا تُسَمّیٰ حُلَّة تکونَ ثَوْبَیْن. و تَأْیِید: نیرومند کردن.
میفرماید: نیست نازش مگر آنکه باشد او توفیق دادهای یاری کرده به یاری خدا، بندهای راست گردانیده. پس بسیار جوانمردی برهنه نشد از حلههای پرهیزکاری، و بسیار جوانمردی بخدا گشت نیرومند کرده. «شارح»
شَدّ: قوی کردن. اعْتِزام: دل بر کاری نهادن. و بَطْن: شکم. و جَفْن «به فتح جیم»: نیام شمشیر. و تَبَدِّی: آشکارا شدن. و تَجْرِید: برهنه کردن. و در بعضی نسخ بجای جَفْنِهِ «غِمْدِهِ» «به کسر غین» که مرادف اوست.
میفرماید: بسیار قوی کند کریم دل بر کار نهادن خود را، پس گردد بر دشمنان شمشیری هندی. و نیست شمشیر، مادام که به حقیقت باشد در شکم نیام خود، شمشیر؛ و لیکن شمشیر شمشیر است، مادام که ظاهر باشد برهنه کرده. «شارح»