تَغَرَّبْ عَنِ الْأَوْطانِ فِی طَلَبِ الْعُلیٰوَ سافِرْ فَفِی الْأَسْفارِ خَمْسُ فَوائِدِ
تَفَرُّجُ هَمٍّ وَالکْتِسابُ مَعِیشَةٍوَ عِلْمٌ وَ آدابٌ وَ صُحْبَةُ ماجِدِ
تَغَرُّب: غریب شدن. والفائِدَة: ما اسْتَفَدْتَهُ من عِلْمٍ أو مالٍ. و تَفَرُّج: وابردن اندوه. والهَمّ: الحزنُ الّذی یُذیبُ الإنسانَ.
میفرماید: غریب شو از وطنها در جستن بزرگی، و سفر کن؛ که در سفرهاست پنج فایده: وابردن اندوه و کسب کردن وجه معیشت و علم و فرهنگها و صحبت بزرگوار. «شارح»
جمعی که رموز عشق دریافتهاندکام دل خویش در سفر یافتهاند
علم و ادب و خرمی و کسب معاشدر صحبت ارباب نظر یافتهاند
فَإِنْ قِیلَ فِی الْأَسْفارِ ذُلٌّ وَ مِحْنَةٌوَ قَطْعُ الْفَیافِی وَارْتِکابُ شَدائِدِ
فَمَوْتُ الْفَتیٰ خَیْرٌ لَهُ مِنْ مَقامِهِبِدازِ هَوانٍ بَیْنَ واشٍ وَ حاسِدِ
المِحْنَة: ما یُمتحَنُ به الإنسانُ من بلیّةٍ. و فَیْفاء «به فتح»: بیابان بیآب، و فَیافِی: جمع او. والمُقام «بالضمّ»: الإقامة. و هَوان: خوار شدن. والواشِی: الغمّاز.
میفرماید: پس اگر گفته شود که در سفرها خواری و محنت است و بریدن بیابانهای بیآب و ارتکاب چیزهای سخت، پس مردن جوانمرد بهترست مرو را از مقیم شدن او به خانهٔ خواری میان غمّاز و حاسد. «شارح»
هر چند که در سفر ملامت باشدوز هر طرفی غصه حوالت باشد
زان به که شوی مقیم در خانهٔ خویشوز اهل وفا ترا خجالت باشد