قال الجوهریُّ: «قولُهم دَعْ ذا: أی اترُکْهُ، و أصلُه وَدَعَ یَدَعُ، و قد أُمِیتَ ماضیه، لا یقال: وَدَعَهُ، و إنّما یقال: ترَکَه، ولا وادعٌ، ولکن تارکٌ.» و قال الراغب: «قد قُرِیَٔ: «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ»۱ بالتّخفیف.» و ذِکْر: یاد کردن. و هُنَّ راجع به مطلق زنان. و اما در تفسیر «أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ»۲ گوید: «الرِّیحُ هواءُ متحرّکٌ»، و سید شریف در شرح مواقف گوید: «قیل قد وقع فی کلام أرسطو أنّ الرّیحَ یُحدُّ به متحرّکٍ هو هواء، به هواءٍ متحرک، و قال الإمام الرّازیُّ: الذی یمکنُ أن یقالَ فیه إنّ الهواءَ مادّةُ الرّیحِ و موضوعُها، فلا یجوزُ وضعُها موضعَ الجنسِ». و صَبا: بادی که از مشرق وزد. و سَواء: مصدر به معنی مُسْتَوی. و کَسْر: شکستن «از ثانی». و جَبْر: بستن شکسته و نیکو کردن حال کسی «از اول». خَلاء: مصدر، به معنی خالی. و از نسبت کسر به قلب فهم میشود که تشبیه قلب به شیشه فرموده و وجه شَبَهْ روشنی و رقّت و لطافت است و چنانچه شیشه رنگ مظروف میگیرد، به مرتبهای که شیشه نمینماید، دل عالِم صورت معلوم میپذیرد و به رنگ او برمیآید.
٭ ٭ ٭
و اگر کسی را کاری به دشواری از دست آید، شکایت از او نتوان کرد که چرا برای کسی مرتکب آن کار نمیشود، لیکن اگر به سهولت میسر باشد، محل شکوه است؛ پس شکایت ثانیه از عدم جبر اشارت است به آنکه جبر دلهای شکسته از دست ایشان آسان میآید.
میفرماید: بگذار یاد زنان، که نیست مر ایشان را وفا که لوازم احسان است، باد صبا و پیمانهای ایشان یکسان است. میشکنند ایشان دل ترا، پس جبر نمیکنند آن را، و دلهای ایشان از وفا خالی است. «شارح»
نکته
حضرت مصطفیٰ ﷺ فرموده: «زنان ناقصات عقل و دینند.» و گفته که شهادت زن مثل نصف شهادت مرد است و آن از نقصان عقل اوست، و چون حایض شد، روزه نمیدارد و نماز نمیگزارد و آن از نقصان دین اوست، و به حکم «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ»۳ میراث خواهر مثل نصف میراث برادر است و حال آنکه زن به واسطهٔ عجز و ضعف احقّ است به میراث از مرد. و تحقیق مقام آنکه خواهر کابین لایق که مثل میراث اوست از شوهر میستاند و برادر مهر لایق که نصف میراث اوست به زن میدهد، پس در مآل حظّ خواهر ضعف حظّ برادر میشود و این عین اعتدال است و اگر بجای حکم مذکور عکس این میبود، حظّ خواهر ثمانیه امثال حظّ برادر میشد و به افراط بلیغ میانجامید. و اگر گوئی بعضی زنان اهل کمال بودهاند، مثل مریم و فاطمه و ازواج نبی و رابعهٔ عَدَویه، و شیخ محیی الدین در عُقْله میگوید: «سُئِل بعضُ الأولیاءِ عن عددِ الأبدال، فقال: أربعون نفساً، قیل: لِمَ لا تقولُ أربعون رجلاً؟ فقال: قد یکون فیهم النّساء»، گوئیم مراد آن است که شأن زنان اتصاف به صفات بدست و شأن مردان اتصال به سعادت ابد و تخلف در هر دو به واسطهٔ عوارض واقع میشود؛ و نظیر این صورت آنکه فضیلت انسان مسلّم جمیع خلایق است و حقّ تعالیٰ در شأن بعضی میفرماید: «أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»۴.