قرآن کریمبه زبان فارسی

امر بجستن روزی به امید فتح و فیـروزی

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
وَ ما طَلَبُ الْمَعِیشَةِ بِالتَّمَنِّیوَلٰکِنْ أَلْقِ دَلْوَکَ فِی الدِّلاءِ
تَجِئکَ بِمِلْئِها یَوْماً وَیَوْماًتَجِئکَ بِحَمْأَةٍ وَ قَلِیلِ ماءِ

طَلَب: جُستن «از اول». و مَعِیشَة: زیستن، و مراد اسباب آن. و تَمَنِّی: آرزو کردن، خواه آرزوی چیزی که حقیقت داشته باشد و خواه نه، و اکثر استعمال او در ثانی است، قال عثمان: «ما تَغنَّیْتُ و ما تمنَّیْتُ مذ أسلمتُ.» و إِلْقاء: افکندن. و دَلْو مؤنث سماعی، و دِلاء: جمع او. و مَجِیء: آمدن «از ثانی». و المِلْء: مقدارُ ما یأخذُ الإناءُ المُمتَلی. و یَوْم: روز. و حَمْأَة «به سکون میم»: گِل سیاه. و یَوْماً اول متعلق به تَجِیٔ اول، و ثانی به ثانی. و در قَلِیلِ ماء اضافهٔ به موصوف، و چون اضافهٔ بیانی در کلام عرب شایع است و بسیار واقع، در تجویز اضافهٔ صفت به موصوف و عکس احتیاج نیست به تکلّفاتی که در کتب نحو مسطور است.

می‌فرماید: نیست جستن اسباب زیستن به آرزو، ولیکن بینداز دلو خود را در میان دلوها؛ تا آید آن دلو ترا روزی پر از آب صافی، و آید ترا روزی با گِلی سیاه و اندک آبی غیر وافی. «شارح»

ای دل همه روز گفت و گوئی می‌کنوز چشمهٔ فقر شست و شوئی می‌کن
هر چند که سعی ما ندارد اثریاز پا منشین و جست و جوئی می‌کن

نکته

در فاتحهٔ ثانیه گذشت که وجود جمیع اشیا به قدرت حقّ است، لیکن سنة اللّه به آن جاری شده که بعضی اشیا را بعد از طلب ما خلق می‌فرماید؛ پس دست از طلب کشیدن علامت شقاوت است، بنابراین عارف کامل نه ترک طلب کند و نه وجود اشیا را نتیجه طلب داند. «شارح»

آن مه که کند توبه شکستن انگیزچون دید مرا که کردم از می پرهیز
آورد پیاله‌ای پر از باده و گفتگر مرد رهی بگیر و کج دار و مریز