قرآن کریمبه زبان فارسی

منع مبالغت در جمع مال و شکایت از دهر پریشان حال

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
وَکَمْ ساعٍ لِیُثْرِی لَمْ یَنَلْهُوَ آخَرُ ما سَعیٰ لَحِقَ ٱلثَّراءَ

قال الجوهری: «سَعَی الرّجلُ سعیاً: أی عدا، و کذلک إذا عمل و کسب» «من الثّالث»، و قال الرّاغب: «السَّعْی: المشی السریع و هو دونَ العَدْوِ، و یُستعمَلُ للجِدَّ فی الأمرِ، خیراً کان أو شراً». و أَثْرَی الرّجلُ: إذا کثُرَتْ أموالُه. و نَیْل: یافتن «از رابع». و آخَر: در اصل افعل تفضیل به شهادت صرف او، به معنی أشدّ تأخراً، پس منقول شده به معنی غیر، و استعمال نکنند، مگر در چیزی ک از جنس سابق باشد، مثلاً نگویند: جاء رجلٌ و حمارٌ آخرُ. و ما: برای نفی. و لُحُوق: پیوستن به چیزی «از رابع». و ضمیر لَمْ یَنَلْهُ راجع به «إثراء» که در ضمن لِیُثْرِی است، مثل «اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»۱ و ما سَعیٰ صفت آخَر، و لَحِقَ الثَّراءَ خبر او.

می‌فرماید: بسیار کسی که سعی کننده تا بسیار شود مال او، نیافت آن را، و دگری که سعی نکرد، پیوست به بسیاری مال. «شارح»

تا روز ازل شراب در جام نرفتامروز مرا به بیخودی نام نرفت
جوینده بسی هست که یک کام ندیدیابنده بسی هست که یک گام نرفت
وَساعٍ یَجْمَعُ الْأَمْوالَ جَمْعاًلِیُورِثَـهُ أَعادِیَـهُ شَقـاءَ

جَمْع: گرد کردن «از ثالث». و وجه تسمیهٔ مال میل و زوال اوست، و لهذا او را «عَرَض» هم گویند. و إِیراث: میراث گذاشتن. و أَعادی: جمع اعداء، و مراد ازواج و اولاد، قال اللّه تعالیٰ «إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ»۲. و شَقاء: بدبخت شدن «از رابع». و ساعٍ معطوف بر «ساعٍ» سابق، یعنی و کم ساع. و هر چند که غرضِ جامع مال ایراث دشمنان نیست، اما چون به آن منتهی می‌شود، گویا غرض آن است، بنابراین فرمود: لِیُورِثَهُ، مثل «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»۳ که حضرت حقّ، سبحانه و تعالیٰ، از جمیع اغراض منزه و مقدس است، لیکن چون خلق جنّ و انس به عبادت منتهی است، «لیعبدون» وارد شده. و شَقاءَ یا تمییز یا مفعولٌ له، و لازم نیست که او فعل فاعل فعل معلّل باشد، و دلیل این قول حضرت امیر است در نهج البلاغه: «فأعطاهُ النَظرةَ استحقاقاً للسُّخْطةِ» چه مستحقّ سخط ابلیس است و مُعطی نظرت حق تعالیٰ.

می‌فرماید: بسیار سعی کننده جمع می‌کند مال را جمع کردنی به سختی، تا میراث گذارد آن را به دشمنان خود از بدبختی. «شارح»

ای صاحب رای کامل و بخت بلندسعی تو برای مال دنیا تا چند
فردا که رود جان تو از تن بیروناعدا همه آن مال به عشرت بخورند
وَ ما سِیّانِ ذُو خُبْرٍ بَصِیرٌوَ آخَرُ جاهِلٌ لَیْسا سَواءَ

سِیّ: مانند. والخُبْر «بالضمّ»: العلم بالشیٔ. و بَصَر: بینائی چشم و دانش؛ و بَصِیر: بینا. و ما: مشبّهةٌ بلیس و عمل او به تقدم خبر باطل. و لَیْسا سَواءَ تأکید جملهٔ اُولیٰ.

می‌فرماید: نیست مانند هم صاحب علم بینا که بهره از مال خود دارد و دیگری جاهل که آن از به میراث خوار گذارد، نیستند این دو یکسان. «شارح»

هر تیره دلی که مظهر احسان نیستدر مذهب اهل معرفت انسان نیست
زنهار بعلم کوش و خود را دریابچون دانش وجهل در جهان یکسان نیست
وَ مَنْ یَسْتَعْتِبِ ٱلْحَدَثانَ یَوْماً یَکُنْ ذاکَ ٱلْعِتابُ لَهُ عَناءَ

ٱسْتِعْتاب: آشتی خواستن و خشنودی خود جستن. والحَدَثان: الحادثة. و عِتاب: گله کردن،

إذا ذهب العتابُ فَلَیْسَ وُدٌّویبقَی الوُدُّ ما بَقِیَ العتابُ

و مراد استعتاب که ملزوم اوست. و عَناء: رنجور شدن.

می‌فرماید: هر که طلب آشتی کند از حادثهٔ دهر روزی، باشد آن آشتی خواستن مرو را رنجی و طلب او ضایع ماند. «شارح»

ای آنکه نئی چو لاله آشفته دماغزنهار مجو ز دهر آئین فراغ
هر دل که ازو مرهم داغی جویدداغ دگرش نهد روان بر سر داغ
وَیُزْرِی بِالفَتَی ٱلْإِعُدامُ حَتّیٰمَتیٰ یُصِبِ ٱلْمَقالَ یُقَلْ أَساءَ

إِزْراء: خوار داشتن، و یُستعمَلُ باباء. و فَتیٰ: جوانمرد. و أَعْدَمَ الرجلُ: افتقر، فهو مُعْدِمٌ و عَدِیمٌ. و إِصابة: صواب گفتن. و مَقال: گفتن. و إِساءَة: بدی کردن.

می‌فرماید: خوار می‌دارد جوانمرد را درویشی، به مرتبه‌ای که هرگاه که صواب گوید سخن را، گفته شود که بد گفت. «شارح»

چون اهل جهان تمام ظاهر بینندبا مردم درویش بسی ننشینند
گویند صواب این گروه است خطایا رب چه جفا پیشه و بد آئینند
  1. - المائده: ۸. ↑
  2. - التغابن: ۱۴. ↑
  3. - الذاریات: ۵۶. ↑