لَوْ کانَتِ الْأَرْزاقُ تَجْرِی عَلیٰمِقْدارِ ما یَسْتَأْهِلُ الْعَبْدُ
لَکانَ مَنْ یَخْدُمُ مُسْتَخْدِماًوَ غابَ نَحْسٌ وَ بَدا سَعْدُ
وَ اعْتَدَلَ الدَّهْرُ إِلیٰ أَهْلِهِوَ اتَّصَلَ السُّودَدُ وَالْمَجْدُ
لٰکِنَّها تَجْرِی عَلیٰ سَمْتِهاکَما یُرِیدُ الْواحِدُ الْفَرْدُ
اِسْتِئْهال: سزاوار شدن. و خِدْمَة: مصدر از اول؛ و اِستِخْدام: خدمت خواستن . و نَحْس: بداختر. و سَعْد: نیک اختر. و اِعْتدِال: راست شدن. و اِتِّصال: پیوسته شدن. و سَمْت: راه راست. و فَرْد: یگانه.
میفرماید: اگر بودی روزیها که جاری بودی بر اندازهٔ آنچه سزاوار باشد بنده آن را، هراینه بودی کسی که خدمت میکند خواهندهٔ خدمت، و غایب شدی بداختری و پیدا شدی نیک اختری. و راست شدی روزگار به اهل خود و پیوسته بودی مهتری و بزرگواری. لیکن روزیها جاری میشوند بر طریق خود، چنانچه میخواهد یکتای یگانه. «شارح»
گر روزی من بفضل بودی و کرمهرگز نشدی بر دل من غصه رقم
لیکن چه توان کرد که در صبح ازلبر لوح قدر قضا چنین راند قلم