ما وَدَّنِی أَحَدٌ إِلّا بَذَلْتُ لَهُصَفْوَ الْمَوَدَّةِ مِنِّی آخِرَ الْأَبَدِ
وَلا قَلانِی وَ إِنْ کانَ الْمُسِیءُ بِناإِلّا دَعَوْتُ لَهُ الرَّحْمٰنَ بِالرَّشَدِ
آخِر: بازپسین. والأَبَد: الدَّهر. و رَشَد «به فتح»: راه راست یافتن.
میفرماید: دوست نداشتن مرا هیچ یکی، مگر که بخشیدم مرو را صفای دوستی از خود تا آخر روزگار. و دشمن نداشت مرا هیچ یکی، و اگر چه بود بدی کننده بما، مگر که دعا کردم برای او خدا را براه راست یافتن. «شارح»
آن دم که کسی دشمن جان تو شودیا در پی آسیب و زیان تو شود
از کینهٔ او گر دل خود پاک کنیناگاه ز غیب مهربان تو شود
وَلَا ائْتُمِنْتُ عَلیٰ سِرٍّ فَبُحْتُ بِهِوَلا مَدَدْتُ إِلیٰ غَیْرِ الْجَمِیلِ یَدِی
وَلا أَقُولُ نَعَمْ یَوْماً فَأُتْبِعُهُبُخْلاً وَلَوْ ذَهَبَتْ بِالْمالِ وَالْوَلَدِ
اِئْتِمان: امین داشتن. و بَوْح: پدید کردن راز «از اول». و إتْباع: از پی در آوردن. و ضمیر أُتْبِعُهُ عاید به «قَوْل»، و ضمیر ذَهَبَتْ به نَعَمْ. و تأنیث به اعتبار «کلمة». و باء بِالْمالِ برای تعدیه.
میفرماید: امین داشته نشدم بر رازی که آشکارا کردم آن را، و نکشیدم به غیر خوب دست خود را. و نگویم آری روزی، پس از پی درآورم آن را بخلی، و اگر چه ببرد مال و فرزند را. «شارح»
تا در تن این شکسته جان خواهد بوداز بهر وفای دوستان خواهد بود
با هر که دم از مهر و محبت زدهامگر سر برود سخن همان خواهد بود