وَحَسْبُکَ داءً أَنْ تَبِیتَ بِبطْنَةٍوَ حَوْلَکَ أَکْبادٌ تَحِنُّ إِلَی الْقِدِّ
البِطْنَة: أن تمتلیَٔ من الطَّعامِ امتلاءً شدیداً. و کَبِد: جگر. و حَنِین: آرزومند شدن «از ثانی». والقِدّ «بالکسر»: جلدُ السَّخْلةِ الماعزة.
میفرماید: بس است ترا درد که شب گذاری بُپریِ شکم، و در پیرامون تو باشند جگرها که اشتیاق دارند به پوست بزغاله. «شارح»
تا چند خوری سیر و بکس نان ندهییک لقمه زخوان خود به مهمان ندهی
آن دم که کشی سماط جمعیت خویشیک کاسه به درویش پریشان ندهی