یا مُؤْثِرَ الدُّنْیا عَلیٰ دِینِهِوَالتّائِهَ الْحَیْرانَ عَنْ قَصْدِهِ
أَصْبَحْتَ تَرْجُو الْخُلْدَ فِیها وَقَدْأُبْرِزَ نابُ الْمَوْتِ عَنْ حَدِّهِ
هَیْهات إِنَّ الْمَوْتَ ذَؤ أَسْهَمٍمَنْ یَرْمِهِ یَوْماً بِها یُرْدِهِ
لا یَشْرَحُ الْواعِظُ قَلْبَ امْرِیٍلَمْ یَعْزِمِ اللْهُ عَلیٰ رُشْدِهِ
إِیثار: برگزیدن. و تَیْه و تَوْه: سرگشته شدن. و حَیْرَة: سرگردان شدن؛ و حَیْران: سرگردان. و إِبْراز: بیرون آوردن. و هَیْهات: اسم فعل به معنی بَعُدَ. و سَهْم: تیر. و شَرْح و شُرُوح: گشاده کردن دل «از ثالث». و عُزْم و عَزِیمَة: دل بر کاری نهادن «از ثانی». و رُشْد «به ضمّ»: راه راست یافتن.
میفرماید: ای برگزینندهٔ دنیا بر دین خود و سرگشتهٔ سرگردان از راه راست خود، گشتی تو که امید میداری جاویدانی در دنیا، و به حقیقت بیرون آورده شده دندان نیش مرگ از تیزنای او. دورست امید تو، به درستی که مرگ صاحب تیرهاست هر که میاندازد مرگ او را روزی به آن تیرها، هلاک میکند او را. گشاده نمیکند پند دهنده دل مردی را که عزیمت نکرده خدا بر راه راست یافتن او. «شارح»
تا چند ترا امل خواهد بودوز شاه جهان جاه و عمل خواهد بود
اندیشه بکن ز مرگ و اکنون بکف آرچیزی که ترا روز اجل خواهد بود