مَضیٰ أَمْسُکَ الْباقِی شَهِیداً مُعَدَّلاًوَ أَصْبَحْتَ فِی یَوْمٍ عَلَیْکَ شَهِیدُ
فَإِنْ کُنْتَ بِالْأَمْسِ اقْتَرَفْتَ إِساءَةًفَثَنَّ بِإِحْسانٍ وَ أَنْتَ حَمِیدُ
وَلا تُرْجِ فِعْلَ الْخَیْرِ یَوْماً إِلیٰ غَدٍلَعَلَّ غَداً یَأْتِی وَ أَنْتَ فَقِیدُ
وَ یَوْمُکَ إِنْ عاتَبْتَهُ عادَ نَفْعُهُإِلَیْکَ وَ ماضِی الْأَمْسِ لَیْسَ یَعُودُ
شَهِید: گواه. و تَعْدِیل: عدل خواندن. و اِقْتِراف: کسب کردن. و تَثْنِیَة: دو تا کردن. و إِرْجاء: واپس بردن. و مُعاتَبَة: با کسی عتاب کردن. و عَوْد: باز آمدن. و شَهِید خبر «هو» محذوف.
میفرماید: گذشت دیروز تو که به اعتباری باقی است، در حالی که گواهی است عدل خوانده؛ و رسیدی به بامداد در روزی که بر تو گواه است. پس اگر بودی که در دیروز کسب کردی بدی را، پس دو تا کن به نیکوئی کردن و تو ستوده باشی. و تأخیر مکن کردار خیر را روزی بفردا، شاید که فردا آید و تو نایافت باشی. و روز خود، اگر عتاب کنی او را، بازگردد نفع او به تو و دیروز گذشته نیست که باز گردد. «شارح»
ای یافته از بادهٔ تحقیق خبردر جان تو کرده آتش عشق اثر
خواهی که زاهل حال یابی بهرهبر نقطهٔ خال دوز پیوسته نظر