الْمَوْتُ لا والِداً یُبْقِی وَلا وَلَداًهٰذَا السَّبِیلُ إِلیٰ أَنٰ لا تَریٰ أَحَدا
کانَ النَّبِیُّ وَلَمْ یَخْلُدْ لِأُمَّتِهِلَوْ خَلَّدَ اللّهُ خَلْقاً قَبْلَهُ خَلَدا
لِلْمَوْتِ فِینا سِهامٌ غَیْرُ خاطِئَةٍمَنْ فاتَهُ الْیَوْمَ سَهْمٌ لَمْ یَفُتْهُ غَدا
أَمَّة: گروه. و تَخْلِید: جاودانه کردن. و خاطِیٔ: خطا کننده، و فی المثل: «مع الخواطیٔ سهمٌ صائبٌ».
میفرماید: مرگ نه پدر را باقی میدارد و نه فرزند را، این است راه، تا آنگاه که نبینی یکی را. بود پیغمبر و جاوید نماند برای گروه خود، اگر جاویدان گردانیدی خدا مخلوقی را پیش از او، جاویدان بودی او. مر مرگ را در میان ما تیرها است غیر خطا کننده، هر که درگذشت از او امروز تیری، در نمیگذرد از او فردا. «شارح»
از تیر اجل کسی نخواهد جان بردهر شخص که زاد عاقبت خواهد مرد
بی مرگ حیات ما میسر نشودآری نبود صافی دنیا بیدُرد