قرآن کریمبه زبان فارسی

خطاب به فاطمه برای اطعام اسیری غم فرسوده که یکی از اسباب نزول هَلْ أتیٰ بوده

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
فاطِمُ یا بِنْتَ النَّبِیِّ أَحْمَدِبِنْتَ نَبِیٍّ سَیِّدٍ مُسَوَّدِ
قَدْ زانَهُ اللّهُ بِجِیدٍ أَغْیَدِهٰذا أَسِیرٌ لِلنَّبِیِّ الْمُهْتَدِی
مُکَبَّلٌ فِی غُلِّهِ مُقَیَّدِیَشْکُو إِلَیْنَا الْجُوعَ قَدْ تَمَدَّدِ

إِسار «به کسر» و أَسْر: دستگیر کردن. و تَکْبِیل و تَقْیِید: بند کردن. و غُلّ: بند. و جُوع: گرسنگی. و تَمَدُّد: خویشتن یازیدن.

می‌فرماید: ای فاطمه، ای دختر پیغمبر احمد، دختر پیغمبری مهمتر مهتر کرده که به حقیقت آراسته است او را خدا به گردنی نازک، این اسیری است مران پیغمبر راه یافته را، بند کرده‌ای است که در بند او مقید است. شکوه می‌کند بما از گرسنگی، در حالی که به حقیقت یازید خود را. «شارح»

ای محتشمی که قرص مه تاج تو استنه چرخ فلک پایهٔ معراج تو است
امروز که اسباب مهیّا داریغافل مشو از کسی که محتاج تو است
مَنْ یُطْعِمِ الْیَوْمَ یَجِدْهُ فِی غَدِعِنْدَ الْعَلِیِّ الْواحِدِ الْمُوَحَّدِ
ما زَرَعَ الزّارِعُ سَوْفَ یَحْصُدِفَأَطْعِمِی مِنْ غَیْرِ مَنٍّ أَنْکَدِ

حَتّیٰ تُجازَیْ بِالَّذِی لا یَنْفَدِ

إِطْعام: طعام دادن. و تَؤْحِید: یگانه کردن. و زَرْع: کِشتن «از ثالث». و مَنّ: منّت نهادن. و نَکَد: بی‌خیر شدن؛ و أَنْکَد: افعل صفت. و مُجازاة: پاداش دادن. و نَفاد و نُفُود: آخِر شدن «از رابع».

می‌فرماید: هر که طعام می‌دهد امروز، می‌یابد آن را در فردا نزد بزرگوار یگانهٔ یگانه ساخته. آنچه کشت زراعت کننده، زود می‌درود؛ پس طعام ده بی‌منّت نهادنی خالی از خیر، تا جزا داده شوی به آنچه آخِر نشود. «شارح»

هر تخم که در جهان بکاری ای دلفردا دروی بحکم باری ای دل
چون کِشتهٔ خویش عاقبت خواهی یافتاندیشه بکن که در چه کاری ای دل