إِسار «به کسر» و أَسْر: دستگیر کردن. و تَکْبِیل و تَقْیِید: بند کردن. و غُلّ: بند. و جُوع: گرسنگی. و تَمَدُّد: خویشتن یازیدن.
میفرماید: ای فاطمه، ای دختر پیغمبر احمد، دختر پیغمبری مهمتر مهتر کرده که به حقیقت آراسته است او را خدا به گردنی نازک، این اسیری است مران پیغمبر راه یافته را، بند کردهای است که در بند او مقید است. شکوه میکند بما از گرسنگی، در حالی که به حقیقت یازید خود را. «شارح»
حَتّیٰ تُجازَیْ بِالَّذِی لا یَنْفَدِ
إِطْعام: طعام دادن. و تَؤْحِید: یگانه کردن. و زَرْع: کِشتن «از ثالث». و مَنّ: منّت نهادن. و نَکَد: بیخیر شدن؛ و أَنْکَد: افعل صفت. و مُجازاة: پاداش دادن. و نَفاد و نُفُود: آخِر شدن «از رابع».
میفرماید: هر که طعام میدهد امروز، مییابد آن را در فردا نزد بزرگوار یگانهٔ یگانه ساخته. آنچه کشت زراعت کننده، زود میدرود؛ پس طعام ده بیمنّت نهادنی خالی از خیر، تا جزا داده شوی به آنچه آخِر نشود. «شارح»