قرآن کریمبه زبان فارسی

تمهید معذرت در قتل خویشان و تشیید مصلحت در زجر ایشان

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
قُرَیْشٌ بَدَتْنا بِالْعَداوَةِ أَوَّلاًوَجاءَتْ لِتُطّفِی نُورَ رَبِّ مُحَمَّدِ
بِأَفْواهِهِمْ وَالْبِیضُ بِالْبِیضِ تَلْتَقِیبِأَیُدِیهِمُ مِنْ کُلِّ عَضْبٍ مُهَنَّدِ
وَخَطِّیَّةٌ قَدْ ثُقِّفَتْ ثُقِّفَتْ سَمْهَرِیَّةٌأَسِنَّتُها قَدْ حُودِثَتْ بِمُحَدِّدِ

بَدَتْ: یا از «بُدوّ» یا از «بدأ» به لغت اهل مدینه، چنانچه در بیان «تبدَّ اللّهُ فی خلقِ السَّماء» گذشت. و عَداوَة: دشمنی. و إِطفاء: فرو کشتن آتش. و فَوْه: دهان، و او اصل «فم» است، هاء را برای ثقل اجتماع دو هاء در «فوهُهُ» بینداختند و او را به میم که قریب اوست در مخرج شفه بدل ساختند، و گاهی گویند: هذا فوه و رأیتُ فاه و نظرتُ إلیٰ فیه، و أَفُواه: جمع او. و أَیْدِی: جمع یَد: و عَضْب: شمشیر برّان و تَثْقِیف: راست کردن نیزه. والسَّمْهَرِیَّة «به فتح السین و سکون المیم»: القناةُ الصّلبةُ، و یقال هی منسوبةٌ إلیٰ سَمْهَرٍ، اسم رجلٍ کان یقوم الرّماحَ. و مُحادَثَة: زدودن. و تَحْدِید: تیز کردن. و بِأَفْواهِهِم متعلق به لِتُطْفِی، و این اشارت است به «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ»۱

می‌فرماید: قبیلهٔ قریش پیدا شدند، یا آغاز کردند، ما را به دشمنی در نخست؛ و آمدند که فروکشند روشنائی پروردگار محمد را به دهانهای خود، و شمشیرها به شمشیرها می‌رسید؛ به دستهای ایشان بود از هر جنس شمشیر برّان هندی، و نیزه‌های منسوب به موضع خطّ که به حقیقت راست کرده شده، سخت که سرهای آن نیزه‌ها جلا داده شده به تیز کننده. «شارح»

هستند جماعتی که بدخواه منندخرسنگ صفت فتاده در راه منند
خواهند که آئینه من تیره کنندوز جهل حجاب جان آگاه منند
فَقُلْنا لَهُمْ لا تَبْعَثُوا الْحَرْبَ وَاسْلَمُواوَفِیئُوا إِلیٰ دِینِ الْمُبارَکِ أَحْمَدِ
فَقالُوا کَفَرْنا بِالَّذِی قالَ إِنَّهُیُوَعِّدُنا بِالْحَشْرِ وَالْحُکْمِ فِی غَدِ
فَقَتْلُهُمُ وَاللّهِ أَفْضَلُ قُرْبَةٍإِلیٰ رَبِّنَا الْبَرِّ الْعَظِیمِ الْمُمَجِّدِ

بَعْث: از جای برانگیختن «از ثالث». و سَلَم «به فتح سین و لام»: خالص شدن «از رابع». و فَیْء: بازگشتن «از ثانی». والبَرَکَة: ثبوت الخیرِ الإلهیّ فی الشّیءِ؛ و مُبارَکَةَ: برکت کردن؛ و مُبارَک: خجسته. و تَوْعِید و تَؤَعُّد: بیم دادن؛ و یوعّد: یا به صیغهٔ مضارع از توعید یا به صیغهٔ ماضی از توعّد. و حَشْر: برانگیختن. و قِتْلَة «به کسر قاف»: کشتن. و قُرْبَة: نزدیکی. و بَرّ «به فتح»: نیکوکار. و فِیئُوا مبنی بر حدیث «کلُّ مولودٍ یولَدُ علی الفطرةِ، فأبواه یهوّ دانه و ینصِّرانه و یمجِّسانه». و بیت ثانی ناظر به آنچه کفار می‌گفتند:

أنترک لذّةَ الصَّهباءِ نقداًبما وعدوهُ مِن لبنٍ و خمرِ
حیاةٌ ثمَّ موتٌ ثمَّ حشرٌحدیثُ خُرافةٍ یا أمَّ عمرِو

می‌فرماید: پس گفتیم مریشان را که برمی‌نگیزید کارزار را و خالص شوید و بازگردید به دین خجسته احمد. پس گفتند کافر شدیم ما به آنچه گفت احمد، به درستی که او بیم می‌دهد ما را به برانگیختن از گور و به حکم در فردای قیامت. پس کشتن ایشان به حق خدا افضل نزدیکی است به پروردگار ما، نیکوکار بزرگ بزرگ داشته. «شارح»

با دشمن خویش صد تنزل کردموز جور و جفای او تحمل کردم
آخر که دلم به قتل او یافت قرارشمشیر کشیدم و توکل کردم
  1. - الصف: ۸. ↑