قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت شکست یافتن قریش در غزای خندق و مغلوب شدن باطل و غالب گشتن حق

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
وَ کانُوا عَلَی الّإِسْلامِ أَلْباً ثَلاثَةًفَقَدْ خَرَّ مِنْ تِلْکَ الثَّلاثَةِ واحِدُ
وَفَرَّ أَبُو عَمْرٍو هُبَیْرَةُ لَمْ یَعُدْوَلٰکِنْ أَخُو الْحَرْبِ الْمُجَرَّبُ عائِدُ
نَهَیْتُمْ سُیُوفُ الْهِنْدِ أَنْ یَقِفُوا لَناغَداةَ الْتَقَیْنا وَالرِّماحُ مَصائِدُ

ضمیر کانُوا راجع به بنی قُرَیْظه و غَطَفان و قریش، چنانچه از حکایت خدعهٔ نعیم بن مسعود اشجعی غَطَفانی در حرف لام مفهوم خواهد شد. عَلیٰ از قبیل «فَیَوْمٌ عَلَیْنا وَ یَوْمٌ لَنا». و أَلَبْتُ الجیشَ: جَمَعْتُه، وهُم أَلْبُ «به فتح الهمزة أو کسرها»: إذا کانوا مجتمعین. و خُرُور: افتادن. و مراد از واحِد قریش، چه در حرف باء موحَده گذشت که هفت کس از بهادران ودلیران قریش به خندق مدینه درآمدند و عمرو بن عبدالوَدّ و نوفل بن عبداللّه مخزومی کشته گشتند و منبّه بن عثمان بن عبید از تیر جراحت یافت و در مکه به آن بمرد و هُبَیره با رفقای خود بگریختند. و هُبَیْرَة «به صیغهٔ تصغیر»: پسر ابی‌وهب مخزومی، و حافظ اسمٰعیل گوید: او شوهر امّ‌هانی بنت ابوطالب بود. و نَهْی: بازداشتن. و غَداة: بامداد، و مضاف بجمله. و مِصْیَدَة «به کسر میم»: دام، و مَصائِد: جمع او.

می‌فرماید: بودند ایشان بر اسلام سه گروه، پس به حقیقت افتاد از ان سه یکی. و گریخت ابوعمرو هبیره پسر ابی‌وهب، بازنگشت، ولیکن صاحب کارزار آزموده بازگردنده است. بازداشت ایشان را شمشیرهای هند که بایستند برای ما، بامداد که رسیدیم به هم و نیزه‌ها دامها بود. «شارح»

ای خصم که گَرد حرب می‌انگیزیشکّ نیست که خون خویشتن می‌ریزی
آن دم که زند آتش قهرم شعلهگر شیر نری ز پیش من بگریزی