ضمیر کانُوا راجع به بنی قُرَیْظه و غَطَفان و قریش، چنانچه از حکایت خدعهٔ نعیم بن مسعود اشجعی غَطَفانی در حرف لام مفهوم خواهد شد. عَلیٰ از قبیل «فَیَوْمٌ عَلَیْنا وَ یَوْمٌ لَنا». و أَلَبْتُ الجیشَ: جَمَعْتُه، وهُم أَلْبُ «به فتح الهمزة أو کسرها»: إذا کانوا مجتمعین. و خُرُور: افتادن. و مراد از واحِد قریش، چه در حرف باء موحَده گذشت که هفت کس از بهادران ودلیران قریش به خندق مدینه درآمدند و عمرو بن عبدالوَدّ و نوفل بن عبداللّه مخزومی کشته گشتند و منبّه بن عثمان بن عبید از تیر جراحت یافت و در مکه به آن بمرد و هُبَیره با رفقای خود بگریختند. و هُبَیْرَة «به صیغهٔ تصغیر»: پسر ابیوهب مخزومی، و حافظ اسمٰعیل گوید: او شوهر امّهانی بنت ابوطالب بود. و نَهْی: بازداشتن. و غَداة: بامداد، و مضاف بجمله. و مِصْیَدَة «به کسر میم»: دام، و مَصائِد: جمع او.
میفرماید: بودند ایشان بر اسلام سه گروه، پس به حقیقت افتاد از ان سه یکی. و گریخت ابوعمرو هبیره پسر ابیوهب، بازنگشت، ولیکن صاحب کارزار آزموده بازگردنده است. بازداشت ایشان را شمشیرهای هند که بایستند برای ما، بامداد که رسیدیم به هم و نیزهها دامها بود. «شارح»