سَمْک: بلند گردانیدن «از اول». و قَدْرُ اللّهِ و قَدَرُه به معنیً، و تحقیق قدر در فاتحهٌ اولیٰ گذشت. و عَرْش: تخت. و تَوَحُّد: یگانه شدن. و رَأْفَة: مهربانی.
میفرماید: به درستی که آن کس که بلند گردانید آسمان را به تقدیر خود، تا بلند شد در عرش خود، پس یگانه شد، برانگیخت آن کس را که نیست مانند او در زمانی که گذشت، خوانده میشود به مهربانی او پیغمبر محمد.
«شارح»
مُحاسَبَة و حِساب: با کسی شمار کردن. ضَلالَة: گمراه شدن. و عَزّیٰ: مونث أَعَزّ، و ضحّاک گوید بتی بود که قریش و بنی کِنانه آن را میپرستیدند و در نخله بود و بنی شیبان سَدَنهٔ آن بودند، و مجاهد گوید درختی بود که غَطَفان آن را میپرستیدند و چون حضرت رسالت ﷺ، در سنهٔ عشر هجری فتح مکه فرمود، خالد بن ولید را با سی سوار در بیست و پنجم رمضان بفرستاد و آن را خراب کرد و چون بازگشت، پیغمبر ﷺ، فرمود: «چه دیدی؟» گفت: «هیچ ندیدم.» فرمود که هنوز خراب نکردهای، بازگرد. و چون بازگشت، زنی سیاه ژولیده موی را دید و یکی از سَدَنهٔ او آواز میداد که پنهان شو، و خالد او را بدو پاره کرد. و هم در این سال عمرو بن عاص را بفرستاد تا سُواع که بت هُذَیْل بود بشکست و سعد بن زید اشهلی را بفرستاد عاص تا مَنات که در مشلّل بت اَوْس و خَزْرَج و غَسّان بود بشکست. وأصل اللّات «اللّاه». حذفوا منه الهاءَ و أدخلوا التّاءَ فیه و أنّثوه تنبیهاً علیٰ قصورهِ عن اللّهِ تعالیٰ وجعلوه مختصاً بما یُتقرَّب به إلی اللّه تعالیٰ فی زعمِهم. و مولانا نظام الدین نیشابوری گوید: «لقبائلِ العرب أوثانٌ معروفةٌ، مثل وَدّ بدُومة الجندل لکلب و سُواع لبنی هُذَیْل و یَغوث لمَذْحِج و یَعوق لهَمْدان و نَسْر بأرض حِمْیَر لذی الکَلاع و اللّات بالطّائف لثقیف و مَنات به یثرب للخَزْرَج و العُزّیٰ لکِنانة بنواحی مکة و إساف و نائلة علّی الصّفاء والمروة.»والهجر: «به فتح الهاء» الهذیان، «و بضمها» الکلامُ القبیح. و سَرْمَدَة: همیشه بودن.
میفرماید: پس بدان که تو مردهای و حساب کرده شده، پس تا کی میجوئی گمراهی و هلاک را؟ رو کن با سلام،به درستی که تو جاهلی، و به پرهیز از عُزّیٰ و پروردگار خود را پس بپرست. و از لات و هذیانات پس بُبر،به درستی که من میترسم بر تو عقوبت روزی که همیشه باشد. «شارح»