قرآن کریمبه زبان فارسی

مفاخرت به قرابت اشرف اولاد آدمﷺ

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَنا أَخُو الْمُصْطَفیٰ لاشَکَّ فِی نَسَبِیمَعْهُ رُبِّیتُ وَسِبْطاهُ هُما وَلَدِی
جَدِّی وَ جَدُّ رَسُولِ اللّهِ مُتَّحِدٌوَفاطِمٌ زَوْجَتِی لا قَوْلَ ذِی فَنَدِ

سِبْط: نبیره، و مراد از سِبْطَیْن: حسن و حسین، و از جَدّ عبدالمطلب. و اِتِّحاد: یکی شدن. و ترخیم فاطِمَة برای ضرورت شعر. و قَوْل مفعول مطلق «أَقُولُ» محذوف.

می‌فرماید: من برادر مصطفیٰ‌ام، هیچ شکّ نیست در نسب من، با او پرورده شده‌ام و دو نبیرهٔ او، ایشان فرزندان منند. پدر پدر من و پدر پدر پیغمبر خدا یکی است، و فاطمه جفت من است، نمی‌گویم گفتن خداوند دروغ.

«شارح»

ای آنکه نبی ترا برادر خواندهبا جان و دل خویش برابر خوانده
مانند خلیل رفته در آتش تیزگر نام ترا کسی بر آذر خوانده

حکایت

در میان قریش قحطی پیدا شد و ابوطالب درویش بود و عباس، برادرش، غنی و پیغمبر علی را تعهد فرمود و عباس جعفر را و عقیل به ابوطالب بازگذاشتند. و این جزای آن بود که چون پیغمبر ﷺ، در عام‌الفیل متولد شد و پدرش قبل از ولادت او وفات یافت،عبدالمطلب تعهد او می‌کرد و چون هشت ساله شد، عبدالمطلب را اجل رسید و وصیت تعهد او می‌کرد و چون هشت ساله شد، عبدالمطلب را اجل رسید و وصیت تعهد او به ابوطالب کرد و او پیغمبر را ﷺ بزرگ ساخت.

صَدَّقْتُهُ وَجَمِیعُ النّاسِ فِی ظُلَمٍمِنَ الضَّلالَةِ وَالّإِشْراکِ وَالنَّکَدِ
فَالْحَمْدُ لِلّهِ فَرْداً لا شَرِیکَ لَهُالْبَرُّ بِالْعَبْدِ وَالْباقِی بِلا أَمَدِ

ظُلَم «به ضمّ ظاء»: جمع ظُلْمَة. و إَشْراک: انباز آوردن با خدا. و أَمَد: پایان؛ و در بعضی نسخ بجای أَمَد «أَحَد».

می‌فرماید: راست‌گوی داشتم او را و همهٔ مردم در تاریکیها بودند از گمراهی و انباز آوردن و بی‌خیری. پس سپاس مر خدا را، یگانه‌ای که هیچ انباز نیست مرو را، نیکوکار ببنده و پاینده بی‌پایانی. «شارح»

ای برده ز همسران بهر وجه سبقوز شرم رخت کرده گل تازه عرق
از شوق جمال جان فزایت در شامپرخون شده است کاسهٔ چشم شفق

حکایت

ابن اثیر گوید: مرتضیٰ نزد اکثر اول مردان است که به اسلام درآمدند. و اختلاف کرده‌اند که در وقت اسلام چند ساله بود، هفت و هشت و ده و سیزده و چهارده و پانزده و شانزده گفته‌اند. و ثعلبی در تفسیر «وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ»۱ گفته: «قد اتّفقت العلماء علیٰ أنّ أوّلَ مَنْ آمَن بعدَ خدیجه من الذکورِ به رسول اللّه ﷺ، علی بن أبی طالبٍ و هو قولُ ابن عباس و جابر بن عبداللّه الأنصاریّ و زید بن أرقم و محمد بن المنکدر و ربیعة و أبی الجارود.» و ترمذی از ابن عباس روایت کند: «أوّلُ من صلّیٰ علیٌّ.» و از اَنَس روایت کند: «بُعِثَ رسول اللّه ﷺ، یومَ الإثنین و صلّیٰ علیٌّ یومَ الثَّلاثاء.»

و امام احمد بن حنبل از عفیف کِنْدی روایت کند که من به تجارت به مکه رفتم و در بازار مِنیٰ با عباس معامله داشتم. دیدم که مردی از خیمه بیرون آمد و احتیاط آفتاب کرد و به نماز مشغول شد و از عقب او زنی و پسری که نزدیک به بلوغ بود بیرون آمدند و اقتدا به او کردند. من با عباس گفتم: «این کیست؟» گفت: «این محمد پسر عبداللّه است، برادرزادهٔ من، و این زن خدیجه است و این پسر علی پسر ابوطالب است.» گفتم: «چه کار می‌کند؟» گفت: «نماز می‌گزارد و دعوی پیغمبری می‌کند و تابع او نیست غیر زن او و پسر عمّ او.» و بیت اول موافق این روایات است.

و امام علی بن احمد واحدی از جابر بن عبداللّه انصاری روایت کند که مرتضیٰ این ابیات می‌خواند و پیغمبر می‌شنید، پس تبسم فرمود و گفت: «صدقتَ، یا علیّ.»

و گویند یهودیئی دعوی شرعی با مرتضیٰ داشت و او را در کوفه نزد شُرَیْح قاضی برد و چون به مجلس فرمود، پهلوی شُرَیْح بنشست و گفت: «اگر خصم من مسلمان بودی، پهلوی او بنشستمی.» و این ابیات بخواند.

  1. - التوبة: ۱۰۰. ↑