وَ إِنَّی قَدْ حَلَلْتُ بِدارِ قَوْمٍهُمُ الْأَعْداءُ وَالْأَکْبادُ سُودُ
هُمُ إِنْ یَظْفَرُوا بِی یَقْتُلُونِیوَ إِنْ قَتَلُوا فَلَیْسَ لَهُمْ خُلوُدُ
أَسْوَد: سیاه،و سُود: جمع او. و سَوادُ الکبدِ کنایةٌ عن العداوة.
میفرماید: به درستی که من به حقیقت فرو آمدم به سرای قومی که ایشان دشمنان منند و جگرها سیاه است. ایشان اگر فیروز میشوند بر من، میکشند مرا؛ و اگر بکشند مرا، پس نیست مر ایشان را جاودانه بودن. «شارح»
دشمن که کشد ز هر طرف تیغ چو بیدوز جانب او کرده دلم قطع امید
گیرم که مراد او برآید امااو نیز درین سرا نماند جاوید