إِطْعَنْ «بها» طَعْنَ أَبِیکَ تُحْمَدِلا خَیْرَ فِی حَرْبٍ إِذا لَمْ تُوقَدِ
بِالْمَشْرَفِیِّ وَالْقَنَا الْمْسَدَّدِ
إِیقاد: آتش افروختن، قال اللّه تعالیٰ: «كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ»۱. والمَشْرَفِیّ «به فتح المیم»: السّیفُ المنسوبُ إلیٰ مشارف و هی قُریً من الشّام.
میفرماید: نیزه بزن مثل نیزه زدن پدر خود تا ستوده شوی، نیست هیچ خیر در کارزاری، چون افروخته نشود به شمشیر مشرفی و نیزهٔ راست گردانیده. «شارح»
ای گشته مهیا ز رخت کام پدروز بادهٔ مهر کرده پر جام پدر
در معرکه با خصم درآویز چو شیرتا زنده کنی بقتل او نام پدر
حکایت
شیخ ابوطالب مکی، قدس سره، در قوت القلوب میگوید: مرتضیٰ محمد حنفیه را در روز جمل تقدیم میکرد و او بازپس میرفت و گفت: «هذه واللّهِ الفتنةُ المظلمةُ العَمْیاء.» و مرتضیٰ فرمود: «لا أُمَّ لک! أتکون فتنة أبوک قائدُها و سائقُها؟»
- -المائده: ۶۴. ↑