مراد از دَواء حقیقةالحقائق که مقصود همه است و در جمیع ذرّات ساری است و محجوبان ازان غافلند. و شِعْر: دانستن «از اول». و مراد از دَاء تعیّن موهوم که مانع وصول بوجود حقیقی است. و جِرْم: تن. و صِغَر و صَغارَة: خُرد شدن. و اِنْطِواء: در نوردیده شدن. و کِبَر و کَبارَة: بزرگ شدن. و انسان عالم اصغر است و مجموع اشیا عالَم اکبر، و اول خلاصه و منتخب ثانی و جامع جمیع معانی است.
میفرماید: دوای تو در تُست و نمیدانی، و درد تو از تُست و نمیبینی. و پنداری که تو تنی کوچکی، و در تو در نور دیده است عالم بزرگتر. «شارح»
فتح
صوفیه گویند اسم اللّه مقدم است بر باقی اسما و ظاهرست در همه و مشتمل است بر همه، مظهر اسم اللّه، یعنی حقیقت انسانیه، مقدم است بر مظاهر سایر اسما و ظاهرست در همه و مشتمل است بر همه. «شارح»
«شارح»
«شارح»
و به اعتبارِ ظهورْ عین اشیاست و به اعتبارِ اشتمالْ کلّ است و اشیا اجزای او. «شارح»
بنابراین قیصری در شرح فصوص گوید: حضرت مرتضیٰ در اثنای خطبه فرمود: «أنا نقطةُ باءِ بسم اللّه و أنا جنبُ اللّهِ الذی فرطتم فیه و أنا القلمُ أنا اللَّوحُ المحفوظُ و أنا العرشُ و إنا الکرسی و أنا السّموات السّبع و الأرض.» و چون صَحْو طاری شد و بعالم بشریت بازگشت، عذر آن خواست. و امانت که آسمان و زمین و جبال حمل آن نکردند و انسان حامل آن شد مظهریت اسم اللّه و جامعیت جمیع اسما است. «حافظ»
«خَلَقْتُ بِيَدَيَّ»۱ و «عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا»۲ اشارت به این جامعیت باشد. «شارح»
و جمیع اجزای عالم به حقیقت انسان مرتبط است و به برکت وجود او منضبط. «حافظ»
شیخ ابوطالب مکی در قوت القلوب گوید: «افلاک به انفاس بنیآدم دایرند.» «حافظ»
و شیخ محیی الدین در خطبهٔ نسخةالحقّ فرماید: «الحمدُ للّهِ الذی جعل الإنسانَ الکاملَ معلِّمَ الملَکِ وأدار، سبحانَه و تعالیٰ، تشریفاً و تنویهاً بأنفاسِه الفلکَ.» حافظ:
و کریمهٔ «رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا»۳ اشارت است باَعْمِدهٔ غیر مرئیّه که کمّل افراد انسانند و این حقیقت جامعه میوهٔ درخت وجود است و مشتمل بر تخمی که مبدأ درخت است: «كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ».۴ «إنّ اللّهَ آدمَ علیٰ صورتِه. قلبُ المؤمنِ عرشُ اللّه. لا یسعُنی أرضی و لا سمائی و یسعنی قلبُ عبدی المؤمن.» و اینجا لطیفهای است که «قلب العبد» به عرف اهل معما باء است و باء به اصطلاح صوفیه حقیقت محمدیّه است. و در باب خامس فتوحات است: «بالباء ظهر الوجودُ و بالنُّقطةِ تمیزٌ العابدُ عن المعبود، و کان الشیخ أبو مَدْیَن یقول: ما رأیتُ شیئاً، إلّا رُأیتُ الباءَ علیه مکتوباً.» و تحقیق نقطه و باء در رسالهٔ منفرد مرقوم کلک جواهر سلک حضرت صائنیّه، علیه سلام اللّه، شده؛ از آنجا باید جُست.
مراد از کِتاب مُبِین نفس نفس کلیّه، چه صوفیه گویند عقل اول امّالکتاب است و نفس کلیه کتاب مبین و نفس منطبعه در جسم کلّ کتاب محو و اثبات، و انسان کامل مجموعهٔ کتب الهی است و به اعتبار روح امّالکتاب است و به اعتبار قلب کتاب مبین و به اعتبار نفس کتاب محو و اثبات. و إِبانَة: هویدا کردن و هویدا شدن، و اول الصق است به مقام. و أَحْرُف: جمع حرف، و مراد اعیان و صور که طاری هیولای کلیهٔ معبّر به نفَس رحمانی میشوند. و قال الشیخ محیی الدین:
و إِضْمار: در دل داشتن؛ و مراد از مُضْمَر اسما و صفات الهی که در تُتُق عزّت پنهانند و در مرائی و مجالی اکوان ظهور مییابند. و تَسْطِیر: نوشتن. و در بعضی نسخ بجای مصراع رابع «فَفِکْرُکَ فِیکَ وَ ما تَفُکَرُ»؛ و فکر: «به کسر» اندیشه کردن «از اول».
میفرماید: تو کتاب ُبینی که به حرفهای او آشکارا میشود پنهان. پس نیست هیچ حاجت مر ترا در خارجی که خبر دهد از تو به آنچه نوشته شده در لوح کتاب مبین. «شارح».
فتح
از این وادی است «أنا کلامُ اللّهِ النّاطقُ» که حضرت مرتضیٰ ﷷ، فرمود در وقتی که لشکر معاویه به صفین مصحفها بر سر نیزهها کردند. و شیخ محیی الدین گوید: