تَطْلِیق: طلاق دادن. و دُنْیا: این جهان. و مؤنث «أدنیٰ»، به معنی أقرب از «دُنُوّ». و زَوْج: جفت، و بر مرد و زن اطلاق کنند، قال اللّهُ تعالیٰ: «اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ»۱. و سُوَی الشّیء «بالکسر أو الضّمّ»: غیرُه. و زَوْجة: زن، و اطلاق زن بر دنیا مبنی بر زیبائی و بیوفائی و دلربائی او یا بر انکشاف او نزد ارباب شهود در عالم مثال به صورت زن، چنانچه در فدک به صورت بُثَیْنه بنت عامر که اجمل زنان قریش بود بر حضرت امیر، رضی اللّه عنه، منکشف شد و در حرف لام خواهد آمد. و مُبالاة: باک داشتن. و مُنْیَة: آرزو، و مُنیٰ: جمع او. و وَلّاهُ دَبرَهُ: أی انهزم، قال اللّه تعالیٰ «وَإِن يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الأَدُبَارَ»۲. و ثَلاثاً مفعول مطلق طَلَّقْ. و مَنْ أَتاها مفعولٌ به لا تُبالِی.
میفرماید: بده عروس دنیا را سه طلاق و بجو جفتی غیر او. به درستی که او جفتی است که سبب اندوه است، باک ندارد از کسی که آید به او. و چون یافت آرزوهای خود را از او، گریخت ازان کس. «شارح»