حَرَّضْ به ضاد معجمه یا مهمله، و تَحْرِیض: برانگیختن، و تَحْرِیص: حریص گردانیدن. و قُرَّة و قُرُور: چشم روشن «از رابع». و عُنْفُوان «به ضمّ عین»: اول جوانی. و صِبا الذّخائر. والغِیَر «به کسر الغین»: الاسمُ من غیّرت الشّیءَ فتغیَّر.
میفرماید: برانگیز پسران خود را بر ادبها در خُردی، تا روشن شود به ایشان دو چشم تو در بزرگی. و به درستی که داستان ادبها که جمع میکنی تو آن را در اول کودکی، چون نقش است در سنگ. آن ادبها گنجها است که افزون میشود ذخیرههای آن، و ترسیده نمیشود بران از حادثهٔ گردش. «شارح».
هَوِیّ: فرو افتدن «از ثانی». و فِراش: آنچه بگسترانند، و فُرُش «به ضمّ فاء و عین»: جمع او. و دِیباج: دیبا. و سَرِیر: تخت، و سُرُر «به ضمّ سین و راء»: جمع او. و وَعْی: یادگرفتن. و سائِر: باقی چیزی. و لَغْو: بیهوده. و عَکَر: دُردی.
میفرماید: به درستی که صاحب ادب، چون بلغزد او را قدمی، فرو افتد بر بسترهای دیبا و بر تختها. مردم دو صنفند: خداوند علم و شنوندهٔ یادگیرنده و باقی ایشان چون بیهوده و دُردند. «شارح»