مُؤاصَلَة: و وِصال: به چیزی پیوند کردن. و تَغْرِیر: به خطر و هلاک افکندن. و فَنَن: شاخ درخت، و أَفنان: جمع او، و مراد انواع. و الغُوْر: المطمئنُّ من الأرض؛ و النَّجْد: ما ارتفع منها. و التَّعْذِیر فی الأمر: التّقصیرُ فیه.
میفرماید: نرسد به واپس شدن به همت خود، تا پیوند کند آن را از خود بافکندن نفس در ورطهٔ هلاک؛ تا پیوند کند در انواع طلب خود نشیب را به فراز و خشنود ساختن خلق را به تقصیر در کار ایشان. «شارح»
مُخاطَرَﺓ: به خطر افکندن، و تُعدّیٰ بالباء. و مَعْجِزَﺓ «به فتح جیم یا کسر» و عَجْز: سستی کردن. و عَذْر «به فتح»: قبول کردن بهانه. و مقام «به فتح یا به ضم»: جایگاه. و مُحاوَلَة: جُستن و خواستن. و إِبْلاء: آشکارا کردن. و إِدْلاج: از اول شب رفتن. و تهجیر: در گرمگاه رفتن.
میفرماید: به خطر افکن خود را منشین به سستی کردن، که نیست هیچ آزادی بر سستی کردن معذور. اگر نیابی در جائی آنچه میجوئی، پس آشکارا کن بهانه برفتن اول شب و رفتن در وقت گرما. «شارح»