قرآن کریمبه زبان فارسی

بیان اطوار سرای سپنج که رنج او با راحت است و راحت او با رنج

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
إِنْ عَضَّکَ الدَّهْرُ فَانْتَظِرْ فَرَجاًفَإِنَّهُ نازِلٌ بِمُنْتَظِرِهْ
أَوْ مَسَّکَ الضُّرُّ وَابْتُلِیتَ بِهِفَاصْبِرْ فَإِنَّ الرَّخاءَ فِی أَثَرِهْ

عَضّ: به دندان گزیدن. و اِنْتِظار: چشم داشتن. و مَسّ: رسیدن به چیزی.

می‌فرماید: اگر به دندان بگزد ترا روزگار، پس چشم دار وارفتن غم را؛ چه به درستی که وارفتن غم فرو آینده است به چشم دارندهٔ آن. و اگر برسد ترا گزند و مبتلا شوی به آن پس صبر کن؛ چه به درستی که آسان در پی آن است. «شارح»

از بخت بد خویش اگر لت یابیوز دشمن و دوست تاب خجلت یابی
آزرده مشو که گر بران صبر کنیناگاه ز غیب فتح و دولت یابی
رُبَّ مُعافیً شَکا بِعِلَّتِهِوَ مُشْتِکٍ ما یَنامُ مِنْ سَهَرهْ
کَمْ مِنْ مُعانٍ عَلیٰ تَهَوُّرِهِوَ مُبْتَلیً ما یَنامُ مِنْ حَذَرِهْ
وَ فارِحٍ فِی عِشاءِ لَیْلَتِهِدَبَّ إِلَیْهِ الْبَلاءُ فِی سَحَرهْ

مُعافاة: عافیت دادن. و مُعاناة: رنج بردن. والتَّهَوُّر: الوقوعُ فی الشّیءِ بقلَّةِ مبالاةٍ . و عِشاء: شبانگاه. و السَّحَر: اختلاطُ ظلمةِ آخر اللّیلِ بضیاءِ النّهار، و جُعِلَ اسم الوقت.

می‌فرماید: بس عافیت داده گله کرد به بیماری خود، و بس ناله کننده خواب نکرد از مرض بیخوابی خود. بس رنج برنده بر بی‌باکی خود، و بس مبتلا خواب نکرد از پرهیز کردن خود. و بس شادمانی در شابنگاه شب خود که نرم رفت به جانب او بلا در سحر او. «شارح»

این چرخ فلک که نیست او را سر و بنگر اهل سعادتی برو تکیه مکن
جمعی که بکوی عشق ارباب دلنددارند هزار داغ ازین چرخ کهن
مَنْ صَحِبَ الدَّهْرَ ذَمَّ صُحْبَتَهُوَ نالَ مِنْ صَفْوِهِ وَ مِنْ کَدَرِهْ

ذَمّ: نکوهش کردن. و کَدَر «به فتح»: تیرگی.

می‌فرماید: هر که صحبت دارد با روزگار، نکوهش کند صحبت او را، بیابد از صفای او و از تیرگی او. «شارح»

هر کس که شود چو ماه نو شهرهٔ دهرپیوسته رود بی سر و پا شهر بشهر
گاهی خورد از عیش و طرب جرعهٔ میگاهی کشد از رنج و تعب کاسهٔ زهر