عَضّ: به دندان گزیدن. و اِنْتِظار: چشم داشتن. و مَسّ: رسیدن به چیزی.
میفرماید: اگر به دندان بگزد ترا روزگار، پس چشم دار وارفتن غم را؛ چه به درستی که وارفتن غم فرو آینده است به چشم دارندهٔ آن. و اگر برسد ترا گزند و مبتلا شوی به آن پس صبر کن؛ چه به درستی که آسان در پی آن است. «شارح»
مُعافاة: عافیت دادن. و مُعاناة: رنج بردن. والتَّهَوُّر: الوقوعُ فی الشّیءِ بقلَّةِ مبالاةٍ . و عِشاء: شبانگاه. و السَّحَر: اختلاطُ ظلمةِ آخر اللّیلِ بضیاءِ النّهار، و جُعِلَ اسم الوقت.
میفرماید: بس عافیت داده گله کرد به بیماری خود، و بس ناله کننده خواب نکرد از مرض بیخوابی خود. بس رنج برنده بر بیباکی خود، و بس مبتلا خواب نکرد از پرهیز کردن خود. و بس شادمانی در شابنگاه شب خود که نرم رفت به جانب او بلا در سحر او. «شارح»
ذَمّ: نکوهش کردن. و کَدَر «به فتح»: تیرگی.
میفرماید: هر که صحبت دارد با روزگار، نکوهش کند صحبت او را، بیابد از صفای او و از تیرگی او. «شارح»