لَئِنْ ساءَنِی دَهْرٌ عَزَمْتُ تَصَبَّراًفَکُلَّ بَلاءٍ لا یَدُومُ یَسِیرُ
وَ إِنْ سَرَّنِی لَمْ أَبْتَهِجْ بِسُرُورِهِفَکُلُّ سُرُورٍ لا یَدُومُ حَقِیرُ
مَسَرَّة و سُرُور: شاد کردن و شاد شدن. و اِبْتِهاج: شاد شدن. والحَقِیر: الصّغیرُ الذّلیل.
میفرماید: اگر غمگین کند مرا روزگار، دل نهم بر صبر؛ چه هر بلائی که همیشه نیست، آسان است. و اگر شاد کند مرا، شاد نشوم بشاد کردن او؛ چه هر شاد شدن که همیشه نیست، حقیر است. «شارح»
ای دل ز غم زمانه درهم نشویوز یاری دهر شاد و خرم نشوی
احوال جهان بیک نفس میگذردوابسته بقید سور و ماتم نشوی