لَئِنْ ساءَنِی دَهْرٌ فَقَدْ سَرَّنِی دَهْرٌوَ إِنْ مَسَّنِی عُسْرٌ فَقَدْ مَسَّنِی یُسْرُ
لِکُلٍّ مِنَ الْأَیّامِ عِنْدِی عادَةٌفَإِنْ ساءَنِی صَبْرٌ وَ إِنْ سَرَّنِی شُکْرُ
عادَة: خوی. و صَبْر خبر مبتدای محذوف، أی فعادتی صبرٌ.
میفرماید: اگر غمگین کند مرا روزگاری، پس به حقیقت شاد کند مرا روزگاری؛ و اگر برسد به من دشواریی، پس به حقیقت برسد به من آسانیی. برای هر یک از روزها نزد من خوئیست. پس اگر غمگین کند مرا، خوی من صبر است؛ و اگر شاد کند مرا، خوی من شُکر است. «شارح»
گر دهر جفا کرد مرا صابر یافتور لطف و وفا کرد مرا شاکر یافت
صد شکر که نفس من به توفیق خداخود را بمراد خویشتن قادر یافت