غِنَی النَّفْسِ یَکْفِی النَّفْسَ حتّیٰ یَکُفَّهاوَ إِنْ عَسَرتْ حَتّیٰ یُضِرَّ بِهَا الْفَقْرُ
فَما عُسْرَةٌ فَاصْبِرِ لَها إِنْ لَقِیتَهابِدائِمَةٍ حَتّیٰ یَکُونَ لَها یُسْرُ
إِعْسار: تنگدست شدن. و بِدائِمَةِ خبر ما. و لام جارّه به معنی بعد، چنانچه «کَتَبْتُهُ لِثَلاثٍ خَلَوْن».
میفرماید: توانگری نفس بس باشد نفس را، به مرتبهای که باز دارد او را خواست؛ و اگر تنگدست شود، به مرتبهای که گزند به او درویشی؛ پس نیست هیچ دشواری همیشه، پس صبر کن برای آن، اگر برسی به آن، تا باشد از پس آن آسانی. «شارح»
آن نیست غنی که مال او گردد بیشیا در صف اهل جاه باشد در پیش
آنست غنی که قاف تا قاف جهاننارد بنظر اگر چه باشد درویش