لِلنّاسِ حِرْصٌ عَلَی الدُّنْیا بِتَبْذِیرِوَ صَفْوُها لَکَ مَمْزُوجٌ بِتَکْدِیرِ
کَمْ مِنْ مُلِحٍّ عَلَیْها لا تُساعِدُهُوَ عاجِزٍ نالَ دُنْیاهُ بِتَقْصِیرِ
تَبْذِیر: اسراف کردن به مال در نفقه. و تَکْدِیر: تیره گردانیدن. و إِلْحاح: سختی کردن در سؤال.
میفرماید: مر مردم راست حرصی بر دنیا به اسراف در نفقه، و صفای آن مر ترا آمیخته است به تیره گردانیدن. و بسیار سختی کننده در سؤال بر دنیا، یاری نکرد دنیا او را، و بسیار عاجزی یافت دنیای خود به سستی کردن. «شارح»
خواهند جماعتی بزرگی و شرفوز گنج امل هیچ نیارند بکف
ناگاه شکستهای که باشد بطرفاز غیب محل فیض گردد چو صدف
لَمْ یُرْزَقُوا بِعَقْلٍ حِینَ ما رُزِقُوالٰکِنَّهُمْ رُزِقُوا بِالْمَقادِیرِ
لَوْ کانَ عَنْ قُوَّةٍ أَوْ عَنْ مُغالَبَةٍطارَ الْبُزاةُ بِأَرْزاقِ الْعَصافِیرِ
رِزْق: روزی دادن. و بازِی: باز، و بُزاة: جمع او. و عُصْفُور: گنجشک.
میفرماید: روزی داده نشدند ایشان دنیا بخرد، آن هنگام که روزی داده شدند، لیکن ایشان روزی داده شدند دنیا به اندازهها. اگر بودی روزی از نیرو یا غلبه جستن، بپریدندی بازان بروزیهای گنجشکان. «شارح»
روزی که در فیض الهی شد بازدر علم خدا رزق کسان ممتاز
گر روزی ما بقدر قدرت بودیروزی کبوتر حرم خوردی باز