ما هٰذِهِ الدُّنْیا لِطالِبِهاإِلّا عَناءً وَ هْوَ لا یَدْرِی
إِنْ أَقْبَلَتْ شَغَلَتْ دِیانَتَهُإِنْ أَدْبَرَتْ شَغَلَتْهُ بِالْفَقْرِ
شَغْل: مشغول کردن «از ثالث». و دِیانَة: دیندار شدن.
میفرماید: نیست این دنیا مر جویندهٔ خود را، مگر رنجی، و او نمیداند. اگر رو آرد، مشغول کند دینداری او را؛ و اگر پشت برکند، مشغول کند او را به درویشی. «شارح»
ای گشته بجان طالب دنیای دنیتا کی شب و روز جان به بیهوده کنی
دنیا چون رود تمام فقرست و نیازواندم که کند رو بتو عُجب است و منی