تُؤَمِّلُ فِی الدُّنْیا طَوِیلاً وَلا تَدْرِیإِذا جَنَّ لَیْلٌ هَلْ تَعِیشُ إِلیٰ فَجْرِ
فَکَمْ مِنْ صَحِیحٍ ماتَ مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍوَ کَمْ مِنْ مَریضٍ عاشَ دَهْراً إِلیٰ دَهْرِ
وَ کَمْ مِنْ فَتیً یُمْسِی وَ یُصْبِحُ آمِناًوَقَدْ نُسِجَتْ أَکْفانُهُ وَ هْوَ لا یَدْرِی
جُنُون و جَنان: درآمدن شب. و فَجْر: بام. والأَمْن و الأَمان: طمأنینةُ النَّفْسِ و زوالُ الخوفِ آمن الرابع«. و طَوِیلاً صفت «زَماناً» محذوف.
میفرماید: امید داری در دنیا زمانی دراز و نمیدانی، چون درآمد شب، که آیا میزیی تا بام. پس بسیار تندرستی مُرد بیرنجی، و بسیار خسته زیست روزگاری تا روزگاری. و بسیار جوانمردی باشد در شبانگاه و باشد در بامداد به امن، و به حقیقت بافته شده باشد کفنهای او و او نداند. «شارح»
ای بسته بخود سلسلهٔ طول املتا چند خوری فریب از علم و عمل
اندیشهٔ آن کن که به زودی باشدناگاه گریبان تو در چنگ اجل