أَحْسَنْتَ ظَنَّکَ بِالْأَیّامِ إِذْحَسُنَتْوَلَمْ تَخَفْ سُوءَ ما یَأْتِی بِهِ الْقَدَرُ
وَسَالَمَتْکَ اللَّیالِی فَاغْتَرَرْتَ بِهاوَعِنْدَ صَفُوِ اللَّیالِی یَحْدُثُ الْکَدَرُ
مُسالَمَة: باکسی صلح کردن.
میفرماید: نیکو کردی گمان خود را به روزگار، چون نیکو شد؛ و نترسیدی از بدی آنچه میآورد آن را تقدیر. و صلح کرد ترا شبها، پس فریفته شدی به آن؛ و نزد صفای شبها نو میشود تیرگی. «شارح»
ای یافته کام خویش از گردش دهرکام تو زغم نگشته آلوده بزهر
غافل منشین که دست تقدیر ترابر هم شکند بزور سر پنجهٔ قهر