قرآن کریمبه زبان فارسی

منع جمعی که نکوهش زمان ورد زبان ایشان است و مذمّت کسی که به معنی شیطان و به صورت انسان است

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
یَعِیبُ رِجالٌ زَماناً مَضیٰوَ ما لِزَمانٍ مَضیٰ مِنْ غِیَرْ
أَرَی اللَّیْلَ تَجْرِی کَعَهْدِی بِهِوَ أَنَّ النَّهارَ عَلَیْنا یُکَرّْ
وَ لَمْ یَحْبِسِ الْقَطْرَ عَنَّا السَّماءُوَلَمْ تَنْکَسِف شَمْسُنا وَالقَمَرْ
فَقُلْ لِلَّذِی ذَمَّ صَرْفَ الزَّمانِظَلَمُتَ الزَّمانَ فَذُمَّ الْبَشَرْ

عَهُد: دیدن، یُقال: عهدی به قریبٌ. و قَطْر: باران. و اِنْکِساف: گرفتن آفتاب و ماه. و شَمْس: آفتاب، و مونث سماعی. و قَمَر: ماه. و بَشَر: آدمی.

می‌فرماید: عیب می‌کنند مردی چند زمانی را که گذشت، و نیست مر زمانی را که گذشت هیچ تغیر. می‌بینم شب را که می‌رود چون دیدن من او را، و انکه روز بر ما بازگردانیده می‌شود. و باز نداشت باران را از ما آسمان، و گرفته نشد آفتاب نشد آفتاب ما و ماه. پس بگو مران کس را که نکوهش کرد حادثهٔ زمان را: ستم کردی زمان را، پس نکوهش کت آدمی را. «شارح»

تا چند بد زمانه گوئی ای دلبگذر ز سر بهانه‌جوئی ای دل
چون نسبت شرّ بغیر ما نیست صوابباید که ره خطا نپوئی ای دل

٭٭٭

یعیبُ النّاسُ کلُّهم الزّماناو ما لزمانِنا عیبٌ سوانا
نعیبُ زمانَنا والعیبُ فیناولو نطق الزّمانُ بنا هجانا
ولیس الذِّئبُ یأکل لحمَ ذئبٍو یأکل بعضُنا بعضاً عیانا