رُبَّ فَتیً دُنْیاهُ مَوْفُورَةٌلَیْسَ لَهْ مِنْ بَعْدِها آخِرَهْ
وَآخَرُ دُنْیاهُ مَذْمُومَةٌتَتْبَعُها آخِرَةٌ فاخِرَهْ
وَآخَرُ قَدْ حازَ کِلْتَیْهِماقَدْ جَمَعَ الدُّنْیا مَعَ الْآخِرَهْ
وَآخَرُ یُحْرَمُ کِلْتَیْهِمالَیْسَ لُهُ الدُّنْیا وَلَا الْآخِرَهْ
المَوْفُور: الشّیءُ التّامْ. و آخِرَة: آن جهان. و فاخِر: چیز نیک. والحَوْز: الجمع، و کلُّ مَنْ ضَمَّ إلیٰ نَفْسِه شیئاً فقد حازَهُ حَوْزاً و حِیازَةً. و حَرْم و حِرْمان: بیروزی کردن «از ثانی».
میفرماید: بسیار جوانمردی که دنیای او تمام است، نیست مرو را از پس آن ثواب آخرت. و دیگری دنیای او نکوهیده است، از پی میآید آن را آخرتی نیک. و دیگری به حقیقت باز بست بخود هر دو ایشان را، به حقیقت جمع کرد دنیا را با آخرت. و دیگری بیروزی کرده شد از هر دو ایشان، نیست مرو را دنیا و نه آخرت. «شارح»
جمعی همه از برای دنیا باشندقومی همه از برای عقبیٰ باشند
دارند جماعتی ازین هر دو نصیببعضی دگر از هر دو مبرّا باشند