کَثِیرُ الْمالِ لَیْسَ لَهُ عُوارُوَلا فِی کُلِّ ما یَأْتِیهِ عارُ
لِأَنَّ الْمالَ یَسْتُرُ کُلَّ عَیْبٍوَ فِی الْفُقْرِ الْمَذَلَّةُ وَالصَّغارُ
کَذاکَ الْفَقْرُ بِالْأَحْرارِ یُزْرِیکَما أَزْرَتُ بِشارِبِهَا الْعْقارُ
عُوار «به ضمّ»: عیب. و صَغار: خواری. و عُقار «به ضمّ»: باده.
میفرماید: بسیار مال، نیست مر او را عیبی، و نیست در هر چه میآید به او ننگی؛ برای آنکه مال میپوشاند هر عیبی را، و در فقر مذلت و خواری است. همچنین فقر آزادگان را خوار دارد، چنانچه خوار دارد آشامندهٔ باده را باده. «شارح»
جمعی که عزیز و محترم میباشندزانست که صاحب درم میباشند
وانها که ندارند ز دنیا بهرهپیوسته اسیر درد و غم میباشند