هِیَ راجع به دُنْیا یا حال که تأنیث او شایعتر از تذکیر اوست. و شِدَّة: سختی؛ و رَخاء: نقیض او. و سَجْل «به فتح سین»: دلو پر آب، و سِجال: جمع او؛ و تثنیهٔ جمع مکسّر جایز، مگر جمع اقصیٰ، مثلاً نگویند: لنا مساجدان؛ و مراد از سِجالانِ دو نوع از سَجْل، و قال الجوهری: «المساجلةُ المفاخرةُ بأن تصنعَ مثلَ صنعِه فی جَرْیٍ أو سَقْیٍ، و منه قولُهم: الحربُ سِجالٌ.» والنِّعْمَة: ضدُّ الشِّدَّةِ. و حَذَقَ الصّبیُّ القرآن والعملَ یَحْذِقُ حَذْقاً و حِذقاً و حَذاقةً و حِذاقاً: إذا مهَر فیه. و أَدَب: فرهنگ؛ و أَدِیب: صاحب آن. و قال الرّاغب: «الخِیانَةُ و النّفاقُ واحدٌ، إلّا أنّ الخیانةَ تُقالُ اعتباراً بالعهدِ و الأمانةِ، والنّفاقُ یقالُ اعتباراً بالدینِ.» و دَهْر: روزگار. و عَزاء صبر. و در بعضی نسخ بجای أَدیب «أَرِیب»، یعنی عاقل،از أرابة.
میفرماید: دنیا دو حال است: شدت و رخا، و دو نوع دلو پر آب است: نعمت و بلا. و جوانمرد ماهر با فرهنگ چون خیانت کند او را روزگار و در ورطهٔ محنتش اندازد، خیانت نکند او را صبر و پیوسته با او باشد. «شارح»
إِلْمام: فرو آمدن؛ والمُلِمَّة: الحادثة. و صَخْرَة: سنگ بزرگ. و حَجَرٌ أَصَمُّ: أی صلبُ مُصمَتٌ و بَلاء: آزمودن «از اول». و لَأواء: سختی؛ و در بعضی نسخ بجای لأواء «بَلْواء»، و او مرادف بلاء.
میفرماید: اگر فرو آید حادثهای به من، پس به درستی که من در حوادث روزگار سنگی بزرگ سختم. داناام به واسطهٔ آزمایش، دانستنی به آنکه نیست که همیشه باشد آسایش و سختی. «شارح»